تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
فو حقّ الذى يميت و يحيى * و هو الله مالك الاشياء لقد اختلّ بعده كل امر * استبانت كآبة الاعداء
در كتاب الوزراى هلال بن المحسّ اين بيتها از او در مدح ابن فرات نقل شده است [ 1 ] :
يا ابن الفرات و يا كريم الخيم محمود الفعال * ضيّعت بعدك و اطّرحت و بان للنّاس اختلالى و تغيّرت مذ غيّرت احوالك الايام حالى * لهفا ابا حسن على ايامك الغرّ الخوالى

284 - جعفر بن محمد بن احمد بن حدار [ 2 ] كاتب [ 3 ]

ابو القاسم كنيه داشت . صولى در كتاب اخبار شعراء مصر ذكر او آورده است و گويد در زمان خود در مصر همتايى نداشت . شعرش بسيار است و در علم بلاغت سر آمد همگان . داراى ديوانى است حاوى شعرها و مكاتبات او . و گويد كه عباس بن احمد بن طولون در نواحى برقه بر پدر خود خروج كرد . در آن هنگام پدرش به شام رفته بود . بيشتر مردم از او متابعت كردند ولى قومى غدر نمودند و از نواحى قيروان به خلاف او برخاستند تا پدر بر او ظفر يافت . جعفر بن حدار وزير و صاحب امور دولت عباس بود . ابن زولاق ، مورخ مصرى ، گويد : عباس در نواحى اسكندريه گرفتار آمد . او را دست و پاى بسته بر پالان استرى نشانده بودند و بدين حال به فسطاط داخل كردند و اين در سال 267 بود . احمد براى كاتبان خود و آنان كه بر او خروج كرده بودند جايگاهى مرتفع تعبيه كرده بود در روز چهار شنبه و ندانم كه در كدام روز ماه . احمد بن طولون خود در جاى بلندى موازى آن دكه نشسته بود و عباس در جامه و عمامه و كفشى فاخر ، درحالىكه شمشير كشيده به دست داشت ، در مقابل او بود .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى ابن فرات اى آنكه خوبى كريمانه دارى و كردارهايى پسنديده . من پس از تو تباه شدم و به دور افكنده شدم . كارم در نظر مردم مختل گرديد . چون روزگار احوال تو را دگرگون ساخت احوال من نيز دگرگون گرديد . اى ابو الحسن افسوس به روزگار درخشان تو كه سپرى شده است . [ 2 ] م : حذار . [ 3 ] المغرب ( قسم مصر ) : 251 ، الوافى 11 : 141 ، المقفّى 3 : 59 .