در تاريخ ابو محمد احمد رودبارى [ 1 ] آمده است كه ابن حنزابه در سيزدهم صفر سال 392 در گذشت ، در ايام حاكم و در سال 399 حاكم پسر او ، ابو الحسين بن جعفر بن فضل بن فرات را كه سيدوك لقب داشت ، بكشت . به سال 405 ابو العباس فضل بن جعفر بن فضل بن فرات پسر ديگرش وزارت حاكم يافت . وى كارى را بر عهده گرفت كه آن را نمىشناخت . پنج روز پس از وزارتش به قتل رسيد .
يحيى بن منده گويد كه ابو الفضل بن حنزابه به اصفهان آمد و از جمعى سماع حديث كرد و نيز در بغداد از علماى آن ديار علم آموخت . او يكى از حفّاظ بود و به اهل علم و فضل گرايش داشت . در مصر فرود آمد و به وزارت امير كافور رسيد . پدرش نيز وزير مقتدر بالله بود .
گويند كه ابن حنزابه در سال 387 در مصر املاى حديث مىكرد و دارقطنى را از بغداد بياورد و به او نيكيها كرد . وى اهل خير بود و به ساكنان حرمين از شريفان و ديگران انفاق فراوان مىكرد . در مدينه در كنار مسجد رسول خانهاى خريد و وصيت كرد كه او را در آن خانه به خاك سپارند . شريفان مدينه نيز موافقت كردند . چون از دنيا برفت تابوتش را به حرمين آوردند . بزرگان و اشراف به استقبالش آمدند و در آنجا كه وصيت كرده بود به خاكش سپردند .
گويند كه وزير ، جعفر بن فضل بن فرات معروف به ابن حنزابه ، را به ديدن حشرات شوقى وافر بود . همواره شمار كثيرى از مارها و كژدمها و چند هزارپا در سراى خود داشت و براى نگهدارى آنها كسانى را بر گماشته بود . و كسانى هم كه در مصر بودند كه براى او اينگونه جانوران را صيد مىكردند و از ديدن انواع آنها در شگفت و خوشدل مىشد . روزى به شيخ جليل ابن المدبّر كاتب ، كه در همسايگى او مىزيست ، نامهاى نوشت حاكى از اينكه مارى بىدم و شاخدار و دو عقرب بزرگ و هزارپا كه با رنج فراوان به دست آورده بوديم گريخته و به سراى شما آمدهاند اكنون از شيخ مىخواهد كسانى از خادمان و فرزندان خود را برگمارد تا آنها را يافته بازگردانند . ابن المدبّر در ظهرنامه نوشت كه زوجهاش بر او حرام باد اگر ازاينپس خود يا يكى از فرزندانش شب در آن خانه بخوابند .
هامش
[ 1 ] نام تاريخش به لشكر الادباست . ( ؟ ) و نيز بنگر به المغرب ( قسم القاهرة ) .