ابن حدار را سيصد تازيانه زد و عباس پيش رفت و دستها و پاهايش را ببريد و آن را از آن بلندى بر زمين افكند . منتوف و ابو معشر را نيز بدين گونه مجازات كردند ولى ديگران را همه تازيانه زدند . روزى چند نگذشت كه همه مردند .
صولى گويد كه احمد بن طولون ابن حدار را كشت و مثله نمود . و گويد خود به دست خود دستها و پاهايش را بريد . ابن حدار را است خطاب به يكى از دوستان [ 1 ] :
يا كسرويا فى القديم * و هاشميا فى الولاء
يا ابن المقفّع فى البيان * و يا اياسا فى الذّكاء
يا ناظرا فى المشكلات * المعضلات و يا ضيائى
ايها ، جعلت فداك * فيم طويتنى طىّ الرّداء
و تركتنى بين الحجاب * اعوم فى بحر الجفاء
و نيز از اوست [ 2 ] :
جاءت بوجه كانّه قمر * على قوام كانّه غصن
ترنو بعينين من يعانيها * من وسن فى جفونها وسن
حتّى اذا ما استوت بمجلسها * و صار فيه من حسنها وثن
غنّت فلم تبق فىّ جارحة * الا تمنّيت انّها اذن
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى آنكه به نژاد ساسانى هستى و در ولاء هاشمى ، اى آنكه در سخن ابن مقفع هستى و در ذكاوت و هوش اياس . اى آنكه در حل مشكلات و معضلات مىنگرى . اى روشنايى راه من ، فدايت شوم چگونه مرا چون رداى خود پيچيدى و به يك سو افكندى و مرا رها كردى تا در گردابهاى درياى جفا و ستم غوطهور گردم .
[ 2 ] حاصل معنى : با چهرهاى چون ماه آمد و با قامتى خدنگ چونان يك شاخهء تر و تازه و با چشمانى خوابآلود به اسير خود مىنگريست و در جايگاه خود قرار گرفت . در آن هنگام به زيبايى چون بتى شده بود .
آواز برداشت و در من عضوى نماند كه آرزو مىكردم كه اى كاش گوش مىبود .