تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
و اثقل الناس كلّهم رجل * دعاه داعى الهوى فلم يطش فعاطنى الرّاح انّ تاركها * من سورة الهمّ غير منتعش و اسقنى بالكبار مترعة * فهنّ اشفى لشدّة العطش
ابو عبد اللّه الشامى ، كه شاگرد او بود ، مرا گفت : افضل با او دل بد كرد و در اسكندريه در كتابخانهء حكيم ارسطاطاليس او را حبس نمود . من نزد او آمد و شد مىكردم . روزى بر او درآمدم . ديدمش سر فرو داشته بود و چون روزهاى ديگر به من نمىنگريست . سبب پرسيدم ، پاسخ نداد . پس از ساعتى گفت : بنويس . و دو بيت به من املا كرد در شكايت از روزگار . گفتم اين را سبب چيست ؟ گفت : فلان شاگرد من نزد افضل بر من طعن زده است . سپس سر به آسمان كرد و چشمانش پر از اشك شد و بر او نفرين نمود . هنوز سال به پايان نيامده بود كه نفرين او به اجابت رسيد .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 328 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى