برترى دارد . كاتب درگاه افضل در اين ايام مردى بود كه سخت از حوزهء خود حمايت مىكرد و نمىگذاشت ذكر فضل و ادب كسى به گوش او رسد ولى نتوانست با تاج المعالى معارضه كند . ازاينرو ، كنيهء امية بن عبد العزيز را بر دل گرفت . چند خطا از تاج المعالى سر زد كه افضل بر او برآشفت و عزلش كرد و به زندانش افكند . پس آن مرد به كار اميه نشست و حيلهها انگيخت تا او را نيز روانهء زندان نمود . وى را در سجن المعونة حبس كردند . سه سال و يك ماه در زندان ماند و كسانى از اهل وثوق مرا چنين خبر دادند .
سپس از زندان آزاد شد و آهنگ المرتضى ابو طاهر يحيى بن تميم بن المعزّ بن باديس ، صاحب قيروان ، نمود و در نزد او مقامى ارجمند يافت و حالش نيكو شد . وى اين مطالب را در رسالهاى كه در آن بر ابن باديس ثناها خوانده آورده است .
از آثار اوست : كتاب الادوية المفردة ، كتاب تقويم الذّهن فى المنطق ، كتاب الرّسالة المصرية ، كتاب ديوان شعر ، كه كتابى بزرگ است ، كتاب رسالة عمل فى الاسطرلاب ، كتاب الديباجة فى مفاخر صنهاجه ، كتاب ديوان الرّسائل ، كتاب الحديقة فى مختار من اشعار المحدثين . از اوست [ 1 ] :
للّه يومى ببركة الحبش * و الصّبح بين الضّياء و الغبش
و النيل تحت الرياح مضطرب * كصارم فى يمين مرتعش
و نحن فى روضة مفوّفة * ذبّج بالنّور عطفها و وشى
قد نسجتها يد الرّبيع لنا * و نحن من نسجها على فرش
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : در آن تاريك روشن بامدادى چه روز خوشى داشتم در بركة الحبش . رود نيل از وزش بادها در اضطراب بود چون شمشيرى در دستى مرتعش . ما در باغى بوديم باغى كه چون عروس جامهاى لطيف از شكوفهها در بر كرده بود . آن را دستان بهار براى ما بافته بود و ما بر فرشى از بافتههاى آن آرميده بوديم . در آن بزم گرانجانترين مردم كسى بود كه منادى عشق ندايش دهد و او از جاى نجنبد . جام مى مرا ده كه آن كس كه مى را ترك گويد از شدت اندوه روى شاد خوارى نبيند . مرا ساغرهاى لبريز و گران ده كه آن ساغرها شدت عطش را بهتر تسكين دهند . اين شعر در الخريدة : 229 ، الرسالة المصرية : 21 و معجم البلدان ( بركة الحبش ) و عيون الانباء 2 : 58 و الديوان 109 آمده است .