تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
تابوت را چند تن بر دوش گرفتند و براى اداى نماز آوردند . همهء كسانى كه آمده بودند در برابر آن زمين را بوسه دادند و جامه‌ها بر تن دريدند و بر صورت زدند و صدا به گريه و زارى بلند كردند . صاحب جهت خوار داشتن شغل وزارت قبا مىپوشيد كه جامهء سپاهيان بود . از ابو نصر بن خواشاده آورده‌اند كه مىگفت : بر كسى غبطه نخوردم مگر بر صاحب ابو القاسم بن عبّاد . ما با مؤيد الدوله براى نبرد با خراسانيان در بيرون شهر گرگان بوديم . در پايان يكى از روزها صاحب به سراى خود ، كه در داخل شهر بود ، روان شد تا مجلسى براى اهل علم ترتيب دهد . عنان از دست هشته بود و اسب آرام آرام راه مىرفت . وجوه و بزرگان ديلم را ديدم ، همه از اميرزادگان كه گرداگرد مركب او مىدويدند . عضد الدوله شيخ ما را به گونه‌اى خطاب مىكرد كه كس را خطاب نمىكرد ولى كمتر با او مكاتبت مىنمود . نامه‌هايش از زبان كاتبش ابو القاسم عبد العزيز بن يوسف بود . هنگامى كه شعرا ديدند كالاى شعرشان را ابن عباد به بهاى بيشترى مىخرد نتايج افكار خود را به حضرت او هديه مىكردند . ثعالبى شمار شاعران و فضلاى زمان را كه بر درگاه او گرد آمده بودند از شاعران و فضلاى دربار هارون رشيد بيشتر مىداند و شاعران دربار رشيد را در ديگر دربارهاى خلفا و ملوك همتايى نبود . چون ابو نواس و ابو العتاهيه و عتّابى و نمرى و مسلم بن وليد و ابو شيص و ابن ابى حفصه و محمد بن مناذر . در حضرت صاحب نيز در اصفهان و رى و جرجان كسانى بودند چون ابو الحسين سلّامى و ابو سعيد رستمى و ابو القاسم زعفرانى و ابو العباس ضبى و قاضى جرجانى و ابو القاسم بن العلاء و ابو محمد خازن و ابو هاشم علوى و ابو الحسن جوهرى و بنى المنجم و ابن بابك و ابن القاشانى و بديع همدانى و اسماعيل چاچى و ابو العلاء اسدى و ابو الحسن غويرى و ابو دلف خزرجى و ابو حفص شهرزورى و ابو معمر اسماعيلى و ابو الفياض طبرى و جز ايشان كسانى را كه نامشان را نشنيده‌ام يا از خاطر برده‌ام و نيز كسانى چون رضى موسوى و ابو اسحاق صابى و ابن حجاج و ابن سكّره و ابن نباته و غير ايشان كه ياد كردنشان به درازا مىكشد براى او مدايح مىفرستادند . صاحب را تنها دخترى بود كه او را به ابو الحسن على بن الحسين الحسنى همدانى به شوهر داده بود و اين ابو الحسن على شاعرى بليغ و اديب بود . از دختر صاحب ، صاحب