تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
اسحاق گويد : از هيچ يك از خلفا بيش از آنكه از واثق بهره‌مند شدم بهره نگرفتم و هيچ يك از آنها همانند او مرا اكرام نكرد . روزى كه او در نجف بود ، گفتم دربارهء نجف قصيده‌اى گفته‌ام . گفت : بخوان و من آغاز كردم [ 1 ] :
يا راكب العيس لا تعجل بنا وقف * نحى دارا لسعدى ثم ننصرف
تا به اين ابيات رسيديم [ 2 ] :
لم ينزل الناس فى سهل و فى جبل * اصفى هواء و لا اغذى من النّجف حفّت ببرّ و بحر فى جوانبها * فالبرّ فى طرف و البحر فى طرف و ما يزال نسيم من يمانية * يأتيك منها بريّا روضة انف
سپس به مدح او پرداختم [ 3 ] :
لا يحسب الجود يفنى ماله ابدا * و لا يرى بذل ما يحوى من السّرف
و مدح به پايان بردم ، او را سخت خوش آمد و گفت : ابو محمد نيكو سروده‌اى و در آن روز مرا به كنيه خواند و فرمان داد صد هزار درهم به من دهند . و با او به صالحيه روان شدم و به ياد زن و فرزندم و بغداد افتادم و گفتم [ 4 ] :
أ تبكى على بغداد و هى قريبة * فكيف اذا ما ازددت منها غدا بعدا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى آنكه بر اشترى سرخ موى نشسته‌اى مشتاب . درنگ كن تا ما درود فرستيم به سراى سعدى و بازگرديم . [ 2 ] حاصل معنى : مردم در كوه و در جلگه‌اى فرود نيامدند كه هواى آن پاك‌تر از هواى نجف باشد . دريا و خشكى آن را در بر گرفته ، خشكى در يك سوى و دريا در سوى ديگر . همواره نسيمى از سوى آن زن يمانى مىوزد كه براى تو بوى خوش باغهاى سرسبز را مىآورد . [ 3 ] حاصل معنى : نمىپندارد كه جود و سخا مالش را فنا مىكند و نپندارد كه بذل داراييش اسراف است . [ 4 ] حاصل معنى : آيا بر بغداد مىگريى و حال آنكه بغداد به تو نزديك است پس اگر فردا دور تر شوى چه خواهى كرد . چون دلم ياد بغداد كند از شوق پاره شود يا نزديك است كه از غم سرگشته گردد .