و گويند كه چون ميدانى كتاب الجامع فى الامثال را تصنيف كرد . زمخشرى از آن آگاه شد ، بر حسن تصنيف او حسد برد . پس قلم برگرفت و در ابتداى كلمهء ميدانى نونى افزود تا نميدانى شود . ميدانى نيز قلم برگرفت و ميم زمخشرى را به نون تبديل كرد تا زنخشرى شود و آن به معنى زن به مزد است .
محمد بن ابى المعالى بن حسن خوارى در كتاب خود ضالة الاديب من الصّحاح و التهذيب ، از او ياد كرده و گويد : بارها از اصحاب او شنيدهام كه مىگفتند : اگر هوشمندى و شهامت و فضل را بتوان تصوير كرد ، صورت ميدانى خواهد بود . هر كه در سخن او تأمل كند و آثارش را پى گيرد اين دعوى را تصديق خواهد كرد . از كسانى كه نزد او علم آموختند و فرهيخته شدند امام ابو جعفر احمد بن على مقرى بيهقى و پسرش سعيد هستند ، كه بعد از او عنوان امام يافت .
عبد الغافر بن اسماعيل گويد كه از اشعار اوست [ 1 ] :
تنفّس صبح الشيب فى ليل عارضى * فقلت عساه يكتفى بعذارى
فلمّا فشا عاتبته فاجابنى * الاهل يرى صبح به غير نهار
ابو الحسن بيهقى او را در كتاب وشاح الدميه آورده است و گويد : امام استاد ما صدر افاضل ابو الفضل احمد بن محمد بن احمد ميدانى صدر ادبا و قدوهء فضلا بود . او در ايامى بود كه فضل را توشهاى نمانده و ساز و برگش روى به پايان نهاده بود ، به پاى خاست و هر فاضلى بر مائدهء آدابش مهمان شد و از آن بهرهها گرفت . ميدانى از سعى بازوى خود نان مىخورد . و نيز از اوست [ 2 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : چون صبح پيرى بر شب عارض من دميد گفتم شايد به همان عارض من بس كند چون بر همه جا پراكنده شد سرزنشش كردم ، مرا پاسخ داد كه هيچ صبحى را ديدهاى كه روز در پى نداشته باشد .
[ 2 ] حاصل معنى : به آنان مشتاق شدم و حال آنكه خانهها نزديك است پس چگونه خواهم بود اگر مركب چند منزل دور شود . پيش از روز فراق - كه هرگز فراق مباد - نشانههاى هجران را به عيان مىديدم . در پس پردههاى حرير او را با اندام لطيف و نرمش مىديدم كه چون شاخه خيزران خم و راست مىشد . سپس تيغ نگاه بر ما بركشيد و خون قهرمانان راه عشق به باطل مىريخت . ما را از نگاه و گفتار مست مىكرد آيا در دهانش يا در چشمانش شراب بابل بود ؟