تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
در اخسيكث از ابو القاسم محمود بن محمد صوفى و در مرو از جدّ من ابو المظفر سمعانى سماع كرده بود . من كتاب آداب و مواعظ قاضى ابو سعد خليل بن احمد سجزى كه از محمود صيرفى و او از ابو عبيد كروانى ، و او از مصنف روايت مىكرد خواندم . ولادتش در حدود سال 466 بود و در مرو ، به مرگ ناگهانى ، در شب دوشنبهء چهار روز باقى مانده از ماه جمادىالآخرهء سال 528 در گذشت .

195 - احمد بن محمد آبى [ 1 ]

ابو العباس از مردم آبه بود از ناحيهء برقه . براى تجارت به يمن رفت و با ابو بكر سعيدى در عدن ديدار كرد . مفضّل جمال الدين حكايت او را با سعيدى براى من نقل كرد كه خود از او شنيده بود . سپس به اسكندريه آمد و در آنجا زيستن گرفت . ميان او و قاضى شرف الدين عبد الرحمن فرزند قاضى اسكندريه حوادثى گذشت كه او را مجبور ساخت به قاهره رود و از او به صاحب صفى الدين شكر شكايت برد و او به شكايتش گوش فرا نداد ، پس تا پايان عمر در قاهره ماند . شكايتش دربارهء قطع راتبهء او از مسجدى بود كه در آن نماز مىخواند يا چيزى از اين قبيل . آمدنش به قاهره در سال 566 بود و وفاتش در سال 598 كتابى در نحو نوشته كه من آن را به خط او ديده‌ام مجموعه‌اى است از مسائل پراكنده . مولانا قاضى مفضل جمال الدين گويد كه ابو العباس احمد آبى مرا حكايت كرد كه به مجلس موفّق ابو الحجاج يوسف معروف به ابن خلّال ، دبير انشا در ايام مصريان ، داخل شدم . موفّق معمايى به نثر ساخته بود . به حاضران گفت : اين چيست ؟ چيزى است سخت قوى و متين كه نفس ضعيف آن را دگرگون مىكند ؟ من دانستم آن چيز آينه است كه از آهن صيقلى شده است و چون در آن بدمند تيره مىشود . چون بگفتم تيزى خاطر مرا تحسين كرد . مولانا قاضى امام جمال الدين از او قصيده‌اى روايت كرده به اين مطلع :
يا خير من فاق الافاضل سؤددا * و امتاز خيما فى الفخار و محتدا . . .
هامش
[ 1 ] الوافى 8 : 148 ، بغية الوعاة 387 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 232 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى