164 - احمد بن محمد بن احمد بن نصر بن ميمون [ 1 ]
ابو عمرو كنيه داشت . ابن الفرضى گويد كه او از مردم قرطبه و نابينا بود . او را اشكابه مىگفتند . از قاسم بن اصبغ و محمد بن محمد خشنى و جز آن دو دانش آموخت . وى مردى صالح و عفيف و معلم و مؤدب رؤساء و ملوك بود . در شب يازدهم شوال سال 390 وفات كرد .
165 - احمد بن محمد بن احمد عروضى [ 2 ]
ابو الحسن كنيه داشت . معلم فرزندان راضى بالله بود . بر كتاب عروض او به خط خودش ديدم كه نوشته بود : اين كتاب در سال 336 بر او خوانده شده . وى در علم عروض سر آمد همگان بود به گونهاى كه ابو على فارسى به سخن او استشهاد مىكرد . ابو الحسن با ثعلب ديدار كرد و از او علم آموخت و ابو عبيد الله محمد بن عمران مرزبانى از او روايت كرده و از كتابى كه ابو القاسم عبيد الله بن جرو اسدى در عروض نوشته - و اين كتاب به خط ابو الحسن سمسمانى بود - آمده بود كه ابو الحسن على بن احمد عروضى كتاب بزرگى تأليف كرده و بسيارى از مطالب آن چيزهايى است كه ديگران هم گفتهاند .
او عبارات ابو اسحاق زجّاج را نقل كرده و اندكى بدان افزوده و بابى در علم قوافى بدان منضم ساخته و اين علم هم مانند علم عروض علمى جداگانه است كه در آن مسائلى لطيف ولى اختلافات بسيار آمده است كه نياز به تحقيق و استقصا دارد . من آن را كارى شگرف نيافتم . اگر كتاب ابو الحسن اخفش را استنساخ مىكرد بهتر بود . سپس بابى ديگر در استخراج معمّا بر آن افزوده كه با عروض ارتباطى ندارد و نيز بابى در ايقاع و نسب آن بر كتاب مزيد كرده است كه ديگران در اين فن حاذقتر از او بودند و در پايان قصيدهاى در علم عروض سروده كه جز تكرار مكررات فايدت ديگرى ندارد . شايسته بود حق صناعت خود يعنى علم عروض را ادا مىكرد و از آن چيزى نمىكاست ، به ضمايم آن همت نمىگماشت .
هامش
[ 1 ] تاريخ ابن الفرضى 1 : 72 ، الوافى 7 : 329 ، نكت الهميان : 114 ، بغية الوعاة 1 : 358 .
[ 2 ] تاريخ بغداد 5 : 140 ( و گويد كه وفاتش در سال 342 بود ) ، الوافى 7 : 328 .