تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
او رفت و از او خواست كه خليفه را وادارد تا كاتب او را ببخشايد . چون با مهتدى در خانهء اناجور ترك تجديد بيعت شد ، بايكباك باز مسئلهء كاتب خود را پيش آورد . مهتدى وعده داد كه از او خشنود شود و گفت آنچه من با ابن ثوابه كردم به ترغيب نفس نبود ، بلكه براى خدا و دين خشمگين شده بودم و اگر ابن ثوابه از آنچه به او نسبت مىدادند بازگشته و اظهار ورع كرده است ، من نيز از او راضى شدم . در روز جمعهء نيمهء ماه محرم سال 250 خليفه خشنودى خود را اعلام كرد و چهار خلعت بر او پوشاند و شمشيرى حمايلش نمود و بار ديگر به دبيرى بايكباك بازگرديد . صولى گويد [ 1 ] ميان ابو الصّقر اسماعيل بن بلبل وزير و ابو العباس احمد بن محمد بن ثوابه نقار و خصومتى بود به چند سبب . يكى آنچه در مجلس صاعد گذشت در آخر ايام او . از اين قرار كه صاعد از حال كسى پرسيد . ابو الصقر گفت : « قد انفى » تبعيد شده و مىبايست بگويد « نفى » . ابن ثوابه سخنى درشت و ناخوش گفت . ابو الصّقر گفت : چگونه سخن مىگويد مردى كه بايد او را در بند كرد و حد زد . ابن ثوابه گفت : از نادانى توست كه نمىدانى كسى را كه در بند است حدّ نزنند و كسى كه حدّ مىخورد در بند نيست ولى بازى روزگار چنان بود كه ابن ثوابه را ديدم كه در واسط بر ابن ابى الصقر در آمد ، در برابر او بايستاد . سپس گفت :
لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ
( يوسف : 91 ) « خدا تو را بر ما فضيلت داد و ما خطا كار بوديم » . گفت :
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ »
( يوسف : 92 ) « امروز شما را سرزنش نبايد كرد . » سپس جاى او را فراتر برد و بابل و سورا و برسما را به او داد . ابو العباس او را دعا گفت . و همچنان فرمانروايى آن ديار بر عهده داشت تا در سال 273 درگذشت . اين سخن صولى بود و سخن نخست را از كتاب محمد بن اسحاق گرفته‌ايم و اين به صواب نزديك‌تر است . ابو حيان در كتاب وزيرين گويد [ 2 ] كه ابن ثوابهء كاتب را دوستى بود كه او را ابو عبيده مىگفتند . روزى به او گفت كه تو - سپاس و منت خدا را - كه از ادب و فصاحت و فرزانگى نيك بهره‌مند هستى . اگر به علم برهان قياسى و علم اشكال هندسى هم كه دلالت بر حقايق اشياء دارند آشنا شوى و كتاب اقليدس را فرا گيرى ديگر در كار تو
هامش
[ 1 ] در البصائر : 8 رقم 617 ( ص 174 ) با اندك اختلافى آمده است ، نيز در نثر الدرر 3 : 196 . [ 2 ] اخلاق الوزيرين : 235 - 237 .