همواره خود را سرزنش مىكردم .
خالدى از جحظه روايت كند كه گفت : احمد بن ابى طاهر حكايت كرد كه روزى به سرّ من راى رفته بودم تا شعرى را كه در مدح يكى از بزرگان آن ديار گفته بودم بخوانم . آن بزرگ صلهاى كرامند به من داد و غلامى خوبروى از غلامان رومى به من بخشيد . از آن جا آهنگ بغداد كردم ، از خشكى مىآمدم نه از آب . ناگاه هوا منقلب شد و بارانى سخت باريدن گرفت . ما نزديك دير سوسن بوديم ، غلام را گفتم به آنجا پناه ببريم تا باران بايستد و راه خشك شود . راهب ما را بپذيرفت و بادهاى نيكو و خوشبو آورد . چون باران همچنان مىباريد شب را در آنجا مانديم بامداد كه آهنگ بازگشتن نموديم ، شعرى سرودم و آن شب و آن باده و آن غلام را وصف كردم در پايان آن گويم [ 1 ] :
فيا ربّ تب و اعف عن مذنب * مقر بزلته تائب
95 - احمد بن طيّب سرخسى [ 2 ] معروف به ابن الفرانقى [ 3 ]
يكى از دانشمندان و فصحا و بلغاى پرهيزگار بود . در حكمت دستى توانا داشت . شاگرد كندى بود و در هر فنى صاحب تصانيف و زمانى از نديمان ابو العباس المعتضد بالله و خواص او بود ولى خليفه با او دل بد كرد و به زندانش افكند . سر انجام او را بكشت .
در تاريخ دمشق آمده است كه در روز پنجشنبه سه روز از جمادى الاولى سال 283 باقى مانده معتضد فرمان داد تا احمد بن طيّب سرخسى را صد تازيانه زدند و به زندان زير زمينى بردند . در ماه صفر سال 286 چشم بر جهان فرو بست .
عبد الله بن حمدون نديم معتضد گويد كه معتضد به شكار مىرفت و من نيز همراه او بودم . بر جاليز خيار گذشت . دشتبان فرياد زد . معتضد او را فرا خواند و سبب فريادش را
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى پروردگار من بر من رحمت آور و از گناهكارى كه از گناه خود توبه مىكند و به خطاى خود اقرار مىنمايد در گذر .
[ 2 ] الفهرست : 320 - 321 ، اخبار الحكما : 77 ، بغية الطلب 1 : 176 ، عيون الانباء 1 : 189 ، الوافى 7 : 5 . در المختصر مطالب فراوانى آمده .
[ 3 ] م : الفرائقى .