علامت از آن ديگرى و نامهها به نام هر دو باشد . كار بر اين منوال جريان يافت . اصحاب و ياران صاحب را بگرفتند و مصادره كردند زيرا در زمان او اموال بسيارى تلف شده بود .
قاضى ابو العباس از ابو العلاء بن مقرّن حكايت كند كه آن دو نه فقط از اصفهان مال فراوان حاصل كردند بلكه در جايهاى ديگر هم به همين منوال اموال مردم را مصادره نمودند . ابو بكر بن رافع را به استرآباد و نواحى آن براى جمعآورى مال فرستاد . گويند كه او مردم متمكن و صاحب جاه را فرا خواند و تا آنگاه كه روز بالا آمد و گرما شدت كرد ، به كسى اذن ورود نداد . سپس آنان را طعامى بسيار شور خوارانيد و از دادن آب چه پيش از غذا و چه پس از غذا منع نمود . سپس دوات و كاغذ آورد و خواست صورت اموال خود بنويسند و بيم آن بود كه از تشنگى تلف شوند تا ده هزار هزار درهم تعهد كردند ولى عمّال و متصرفان از رفتن به قزوين ، و چنين معاملهاى با مردم آن ديار اكراه داشتند زيرا مردم قزوين تن به چنين خواريها نمىدادند . سر انجام فاراضى بن شير مردى قدم در راه نهاد زيرا صاحبان اموال را در آن نواحى مىشناخت . پس به قزوين رفت تا با آنان نيز چنان معاملتى كند ولى مردم به خانهاش هجوم بردند و كشتندش .
براى فخر الدوله از اين راهها مالى بى حساب حاصل شد ولى پس از مرگش در اندك مدتى همه به باد فنا رفت .
پس از فخر الدوله پسرش مجد الدوله ابو طالب رستم به پادشاهى نشست ، مادرش سيّده زمام كارهاى ملك به دست داشت و آن دو وزير را به همان حال كه در ايام فخر الدوله بودند رها كرد . آن دو نيز دست به اتلاف اموال گشودند . در اين هنگام قابوس بر جرجان غلبه يافته بود و لشكرهاى خراسان را در تنگنا نهاده بود . بسيج سپاه ضرورى مىنمود . قرار بر اين شد كه يكى از دو وزير مقام خود واگذارد و به جنگ رود ، قرعه زدند ، قرعه بر جليل ابو على حسن بن احمد بن حموله افتاد . او با لشكرى گران در حركت آمد ، ميان او و قابوس چند بار جنگ افتاد و اموالى كه همراهش بود به پايان رسيد ، از رى مال طلبيد . ابو العباس ضبّى در اداى مال درنگ كرد و لشكر شكسته بازگرديد . ساعيان نيز بيكار ننشستند و گفتند فساد كارها به سبب اشتراك آن دوست در امر وزارت . رأى بر آن قرار گرفت كه يكى از آن دو معزول شود و يكى بماند . ابن حموله به خود سخت اعتماد داشت و معتقد بود كه سپاهيان جز او را نمىخواهند و همچنان در غفلت بود تا ابو العباس ضبّى او را به امر سيّده به دام افكند و به قلعهء استوناوند فرستاد ، سپس كسانى
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٨٢