تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
منديل صادر گرديد . و او به سنت اسلاف خود همچنان در اطاعت دولت حفيصه باقى ماند . محمد بن منديل در سال 662 پس از پانزده سال فرمانروايى هلاك شد . برادرانش ثابت و عايد [ 1 ] در مكانى كه چادرنشينان زندگى مىكردند او را كشتند . عطيه پسر برادرش منيف نيز با او كشته شد . ثابت بن محمد زمام كارها به دست گرفت و قومش بر او گرد آمدند ولى ميان فرزندان منديل جدايى افتاد و سينه‌ها پر كينه شد . يغمراسن بن زيان بر آنان سخت گرفت . برادرشان عمر بن منديل با يغمراسن در نهان توطئه كرد باشد كه بر مليانه دست يابند و او را در سال 668 بر شهر مستولى گردانيد و ثابت را عزل كرد و عمر بن منديل را رياست داد . پس آن توطئه كه ترتيب داده بودند به ثمر رسيد . چندى بعد فرزندان منديل سراسر به يغمراسن گراييدند و عمر بن منديل را فرو گذاشتند . ثابت و عايد فرزندان منديل متفق شدند كه تنس را به يغمراسن واگذارند پس در سال 672 در برابر دوازده هزار دينار زر تنس را به او دادند . امارت عمر بن منديل تا سال 676 كه به هلاكت رسيد بر دوام بود . ثابت بن منديل رياست مغراوه را به دست گرفت و برادرش عايد به اندلس رفت كه با دو دوست خود زيان بن محمد بن عبد القوى و عبد الملك بن يغمراسن با فحول زناته به جهاد كفار رود . ثابت بلاد تنس و مغراوه را از يغمراسن بستد و آن عهد كه با او بسته بود نقض كرد . سپس يغمراسن بر آنان سخت گرفت و در سال 681 تنس را در همان اوان حكومتش باز پس گرفت . چون يغمراسن درگذشت پسرش عثمان بن يغمراسن به جاى او نشست . مردم تنس بر او بشوريدند و او لشكر به بلاد توجين و مغراوه برد و آخرين سرزمينهايى را كه در دست داشتند از آنان بستد و به مداخلهء بنى لمديه ساكنان مديه در سال 687 آن شهر را تصرف كرد . ثابت بن منديل بر مازونه مستولى شد . سپس تنس نيز به او واگذار شد . عثمان بن يغمراسن همچنان به ديدهء مخالفت در آنها مىنگريست تا در سال 693 بر سرشان لشكر آورد . و بر ضواحى و شهرهايشان مستولى شد و آنان را براند تا به كوهها پناه بردند . ثابت بن منديل به برشك رفت تا در آنجا موضع گيرد . عثمان نيز برفت و او را محاصره كرد . ثابت يقين كرد كه راه رهاييش نيست ، پس به كشتى نشست و به مغرب باز گرديد و بر يوسف بن يعقوب سلطان بنى مرين فرود آمد و از او يارى خواست . اين واقعه در سال 694 بود . يوسف بن يعقوب او را اكرام كرد و وعدهء ياريش داد . ثابت در فاس ماند . ميان او و ابن الأشهب از رجال بنى عسكر دوستى و مراوده بود . يك روز به خانه‌اش آمد و بدون اجازه بر او داخل شد . ابن الأشهب مست بود . برجست و او را كشت . سلطان از مرگ او به هم بر آمد و به خونخواهيش اقدام كرد . ثابت بن منديل پسر خود محمد را
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: عابد .