تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
اين احوال بمرد . در اين ايام باد دولت بنى عبد المؤمن فرو نشسته بود و كار خلافت مراكش روى به ضعف نهاده بود . از فرزندان او منديل ( بن عبد الرحمان ) و تهيم ( بن عبد الرحمان ) بودند . پسر بزرگتر او منديل بود . منديل در ايامى كه توفان فتنه آغاز شده بود زمام امور قوم خود بر دست گرفت و ابن غانيه به اعمال مغرب اوسط لشگر آورد . منديل را هواى تصرف بلاد همجوار در سر افتاد . پس كوهستان و انشريش و مديه و مضافات آن را تصرف كرد و دژ مرات را پىافكند . زمينهاى متيجه در اين عهد آبادان بود با قرا و شهرهاى بسيار . مورخان آورده‌اند كه اهل متيجه در اين عهد در بيش از سى روستاى بزرگ زندگى مىكردند . منديل بن عبد الرحمان در اين روستاها رخنه كرد و همه را زير پى درنورديد و ويران ساخت چنان كه سقفى بر سر پاى نماند . منديل در اين لشگركشيها به اطاعت موحدين تمسك مىجست و مىگفت با هر كه با ايشان دوستى ورزد دوست است و با هر كه با ايشان سر جنگ داشته باشد در جنگ است . چون موحدين بر افريقيه غلبه يافتند ابن غانيه را به قابس و آن حدود راندند . شيخ ابو محمد بن ابى حفص در تونس فرود آمد و او را از افريقيه براند تا سال 618 كه به هلاكت رسيد . يحيى به غانيه طمع در باز پس گرفتن فرمانرواييش بست و لشكر به ثغور و شهرها راند و دست به قتل و غارت زد . سپس به افريقيه به بلاد زناته تجاوز كرد و در آنجا نيز كشتار و تاراج كرد . اين نبردها ميان او و ايشان مكرر شد . منديل بن عبد الرحمان براى نبرد با او لشكرى گرد آورد و در متيجه با او روياروى شد . شكست در لشكر منديل افتاد و مغراوه از او جدا شدند و ابن غانيه اسيرش كرد و در سال 632 يا 633 به قتلش آورد و پس از سركوب او بر الجزاير غلبه يافت و پيكر او را در آنجا بياويخت تا عبرت ديگران گردد . پس از او پسرانش زمام امور را به دست گرفتند . همه مردانى توانگر و شريف بودند . اينان برادر بزرگ خود عباس را مقدم داشتند . او نيز راه و رسم پدر در پيش گرفت ولى از بلاد متيجه چشم پوشيد . بنى توجين در كوهستان وانشريش و ضواحى مدينه برايشان غلبه يافتند و بناچار به مركز نخستين خود شلف باز گشتند و در آنجا دولتى بدوى تشكيل دادند و همچنان به كوچ و چادرنشينى پرداختند . در اين ميان شهر مليانه و تنس و برشك و شرشال را گرفتند . اين شهرها از آن حفصيان بود . و در آنجا قريهء مازونه را بنا كردند . چون دولت يغمراسن بن زيان در تلمسان استوارى گرفت و از سوى بنى عبد المؤمن او و برادرش را منشور امارت رسيد ، انديشهء غلبه بر بلاد مغرب اوسط در او قوت گرفت و با بنى توجين و بنى منديل به كشاكش پرداخت . همگان متوجه امير ابو زكريا بن ابى حفص بودند كه در افريقيه دولت آل عبد المؤمن به او رسيده بود . نزد او كس فرستادند و براى دفع يغمراسن از او يارى خواستند . جماعات موحدين و عرب گرد آمدند و - چنان كه گفتيم - به غزاى تلمسان رفتند و آن را به تصرف در آوردند .