تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
و نيز از بنى سنجاس‌اند آن گروه كه در سرزمين مشنتل [ 1 ] ميان زاب و كوهستان راشد زندگى مىكنند . بنى سنجاس در كنار غمره جبال آن وطن كرده‌اند و به هنگام غلبهء هلاليان بر سرزمينشان به آنان باج و خراج مىدادند . در اين عهد سحارى از بطون عروه از قبايل زغبه در كنار آنها هستند ولى بر آنان غلبه يافته‌اند و ايشان را در زمرهء اتباع خود در آورده‌اند . اما بنى ريغه احياء متعددى هستند . چون كار زناته پريشان شد جماعتى از ايشان در كوه عياض و متعلقات آن تا سرزمين نقاوس منزل گرفتند . آنان كه در كوه عياض بودند خراجگزار امراى عياض بودند . ايشان آن خراج را براى هر دولتى كه در بجايه فرمان مىراند مىستاندند . ولى آنان كه در سرزمين نقاوس بودند در اين عهد خراجگزار عرب‌اند . بسيارى از ايشان نيز ميان قصور زاب و وار كلا جاى دارند و در آنجا در كنار واديى كه از غرب به شرق سرازير است روستاهاى بسيار احداث كرده‌اند . در ميان آنها روستاهاى بزرگ نيز اندك نيست . اين روستاها سراسر پوشيده در درختان هستند و در دو طرف وادى نخلهاى خرما كاشته‌اند و در پاى درختان چشمه سارها جارى است . بيشتر ساكنان اين روستاها از بنى سنجاس و بنى يفرن و ديگر قبايل زناته‌اند . ولى به سبب نزاع بر سر رياست ميانشان افتراق افتاد و هر طايفه در چند روستا در قلاع خود به سر مىبرند . چنان كه گفته‌اند شمار اين مواطن بسيار است و ابن غانيه مسوفى به هنگامى كه بر بلاد افريقيه و مغرب لشكر آورد و با موحدين نبرد آغاز كرد بسيارى از آباديهاى آن را ويران نمود و درختانش را بركند و چشمه‌هايش را به خاك بينباشت هنوز ويرانه‌هاى آن بناها و كنده‌هاى نخلها بر جاىاند اين منطقه در آغاز دولت حفصيان زير نظر عامل زاب از موحدين بود كه در بسكره جاى داشت و ميان بكسره و مقره در رفت و آمد بود . از اعمال آن نيز قصور وار كلا بود . چون المستنصر مشايخ دواوده را - چنان كه گفتيم - سركوب كرد آنان نيز ابن عتو عامل زاب را كه از مشايخ موحدين بود كشتند بر ضواحى زاب و ريغه و وار كلا غلبه يافتند . دولتهايى كه بعدها آمدند آن اراضى را به اقطاع ايشان دادند و از آن پس در زمرهء اقطاعات ايشان قرار گرفت . سپس صاحب بجايه همهء آن اقطاعات را به منصور بن مزنى واگذار كرد . و پس از او به بازماندگانش رسيد . گاهگاهى ساكنان آن قلاع از پرداخت باج و خراج به سلطان سر بر مىتابند . سلطان نيز لشكرهايى از پيادگان زاب و سواران عرب بر سر ايشان مىفرستد . بزرگترين اين بلاد تغرت ناميده مىشود . مكانى است بس آبادان مردمش هنوز سيرهء بدويان دارند . آب و درختش فراوان است . رياست آن با بنى يوسف بن عبيد اللّه بود . پس از عبيد اللّه بن يوسف به پسرش داود رسيد آنگاه به برادرش يوسف بن عبيد اللّه . يوسف ، واركلا را از ابو بكر بن موسى در همان اوان جوانىاش بستد و به قلمرو خويش
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءF: مشل و در نسخهءB: المشتل و درCالمشتنل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 52 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى