كه نوشتيم به چيزى دست نيافتيم . و اللّه ولى العون .
خبر از بنى سنجاس و ريغه و لغوط و بنى ورّا از قبايل مغراوه كه از طبقهء اول بودند و سرگذشت ايشان
اين چهار بطن از مغراوهاند . بعضى پنداشتهاند كه از بطون زناتهاند نه مغراوه . مرا يكى از ثقات ابراهيم بن عبد اللّه تيمزوغتى كه در عصر خود نسبشناس زناته بود خبر داد كه اين چهار بطن از گستردهترين بطنهاى مغراوهاند . اما بنى سنجاس در همهء افريقيه و مغرب اوسط و مغرب اقصى داراى مواطنى هستند . جماعتى از ايشان در جنوب مغرب اوسط در كوهستان راشد و كوهستان كريكره [ 1 ] و جماعتى در شلف و زاب زندگى مىكنند . از بطون ايشان است بنى غيار [ 2 ] در بلاد شلف و بنى غيار در قسنطينه . بنى سنجاس از گستردهترين قبايل است و به شمار از ديگران بيش . در فتنهء زناته و صنهاجه در افريقيه و مغرب منشأ آثارى بودند و در ناامن كردن راهها و حمله به شهرها بيش از ديگران افساد كردند . در سال 514 پس از آنكه در حوالى قصر دست به آشوب زدند و هر كس را در آنجا از سپاهيان ملكاته يافتند كشتند ، بر در شهر قفصه فرود آمدند . نگهبانان شهر به دفع ايشان پرداختند و بسيارى را به قتل رسانيدند ولى بنى سنجاس به آشوب و قتل غارت خود در افزودند . سلطان سردار خود محمد بن ابى العرب را با سپاهى به بلاد جريد فرستاد و آنان را از آنجا براند و راهها را ايمنى بخشيد . ولى در سال 515 بار ديگر بازگشتند . باز هم سردار سپاه بلاد جريد به سركوب آنان پرداخت و جمعى را كشت و سرشان را به قيروان فرستاد و اين فتحى بزرگ بود . از آن پس پيوسته دولت به قتل و طرد آنان مىپرداخت تا آنگاه كه قدرت و شوكتشان پايان گرفت .
عربهاى هلالى آمدند و بر همهء ضواحى كه از آن صنهاجه و زناته بود غلبه يافتند . بقاياى ايشان در دژها و پناهگاهها موضع گرفتند . هلاليان بر آنان باج و خراج بستند ، مگر كسانى كه در بيابانها بودند مثل ساكنان كوهستان راشد . ولى آنان نيز مغلوب عمور يكى از بطون هلاليان شدند . اينان در مواطن ايشان جاى گرفتند و بر امورشان مستولى شدند . از بنى سنجاس جماعاتى در زاب هستند و در اين ايام باجگزار مشايخ هلالىاند كه بر ثغورشان غلبه مىيابند . آنان كه در بلاد شلف و نواحى قسنطينه زندگى مىكنند و در اين عهد خراجگزار دولتها هستند ، همه بر كيش خوارجاند آن سان كه اسلافشان - از زناته چنين آيينى داشتند . از ايشان آن گروه كه امروز در زاب و كوهستان راشد زندگى مىكنند بر اين مذهباند .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءF: كركر
. [ ( 2 ) ] در نسخهءB: عنان .