كه نيكهاى او را در نظر نياورده و از عنوان وزارت استنكاف ورزيده حتى يكى از حشم خود را كه او را وزير خطاب كرده بود گفته است : « اى احمق مرا جز امير بن امير خطاب مكن . در شگفتم از اين ابى عامر و ضعف انديشهاش . به خدا سوگند اگر در اندلس مردى بود او را بدين حال باقى نمىگذاشت . در برابر آنچه به دو هديه كردم بهايى اندك پرداخت . آنگاه تا مرا فريب دهد مرا عنوان وزارت داد در حالى كه اين عنوان از رتبه من كاسته است » .
ابن ابى عامر به سخن ساعى گوش نداد و همچنان از بزرگداشت او دريغ نمىورزيد . ابن ابى عامر يدو بن يعلى را به نزد خود خواند كه در ملك زناته رقيب زيرى بود . يدو دعوت او رد كرد و جوابى درشت داد كه « المنصور بن ابى عامر كجا ديده است كه گورخر نزد نعلبند رود كه نعل بر پايش كوبد » آنگاه راه بر قوافل بگرفت و بر احيا تاختن آورد و در همه جا دست به شورش و آشوب زد . ابن ابى عامر به عامل خود در مغرب وزير ، حسن بن عبد الودود پيام داد كه پيمانى را كه ميان آنها بوده است نقض كند و دشمن او زيرى بن عطيه را بر ضد او يارى دهد . در سال 381 وزير حسن بن عبد الودود لشكر بسيج كرد و به جنگ او آمد . در كشاكش جنگ وزير مجروح شد و اين جراحت سبب مرگ او گرديد . از اين لشكركشى سودى حاصل نيامد . خبر به ابن ابى عامر رسيد بر او گران آمد و كار مغرب در نظرش اهميت يافت . در حال زيرى بن عطيه را منشور امارت داد و گفت آن ناحيه در ضبط آورد و لشكر سلطان و ياران حسن بن عبد الودود در تحت فرمان او باشند . زيرى نيز به كار برخاست و نيكو از عهده بر آمد .
در اين احوال كار يدو بن يعلى و بنى يفرن بالا گرفت و بر زيرى بن عطيه سخت گرفتند و آتش فتنه بر افروختند جنگهايى پى در پى ميانشان در گرفت . آنسان كه رعاياى فاس از كثرت حمله و هجوم به سرزمينشان ملول شدند . خداوند براى زيرى بن عطيه و مغراوه به وسيلهء ابو البهار بن زيرى بن مناد مدد فرستاد . ابو البهار بر برادر خود منصور بن بلكين صاحب قيروان و افريقيه عصيان كرد و از دعوت شيعه به دعوت امويان گراييد . خلّوف بن ابى بكر صاحب تاهرت و برادرش عطيه بن ابى بكر به سبب خويشاوندى سببى آن دو با زيرى راه ابو البهار را در پيش گرفتند . و اعمال مغرب اوسط ميان زاب و وانشريش و وهران را جدا كردند و بر منابر آن به نام هشام المؤيد اموى خطبه خواندند .
المنصور بن ابى عامر ، از آن سوى دريا با ابو البهار مراوده يافت . ابو البهار ، ابو بكر پسر برادرش حبوس بن زيرى را با جماعتى از خاندان و وجوه قومش به نزد او فرستاد . ابن ابى عامر با فرستادن لشكرى به استقبالشان اكرامشان كرد و خوش آمد گفت . و همهء اعضاى اين هيئت را صلات و جوايز نفيس داد و براى عمش ابو البهار پانصد قطعه از انواع جامههاى ابريشمين و بردگان و به بهاى ده هزار درهم ظروف و انواع زيورها فرستاد و نيز بيست و پنج هزار دينار زر و خواست
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٣