تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
شرقى از امتى چادرنشين و اهل باديه كه بر ممالك غلبه مىيابد و دولتها را منقرض مىسازد و بر اكثر معمورهء زمين مستولى مىشود . پرسيدم كه اين اتفاقات چه وقت مىافتد ؟ گفت : در سال 784 اخبارش منتشر مىگردد . طبيب يهودى ، ابن زرزر كه طبيب پادشاه فرنگان پسر الفونسو و منجم او بود نيز چنين چيزى براى من نوشته بود . شيخ من در علوم معقول محمد بن ابراهيم الآبلى رحمه اللّه نيز هر گاه در اين باب سؤال مىكردم مىگفت : نزديك است حتما تو آن قدر زنده خواهى ماند كه آن فاتح را ببينى . اما متصوفهء ، مغرب ، از آنان نيز مىشنيدم كه منتظر چنين حادثه‌اى هستند . آنان مىگفتند كه او همان فاطمى است كه در احاديث نبوى بران اشارت رفته است . اين احاديث را هم شيعه روايت كرده و هم غير آن . و يحيى بن عبد اللّه نوادهء شيخ ابو يعقوب بادسى بزرگ اولياى مغرب ، مرا گفت ، كه شيخ روزى كه نافلهء نماز ظهر ادا كرده بود ايشان را گفت كه آن فاطمى امروز متولد شده است . آن سال سال 740 بود . از اين اخبار در دل من نيز چنين انتظارى پديد آمده بود . بارى به سبب وحشتى كه بر من غلبه كرده بود با خود گفتم كه سخنى بگويم شايد خوشدل شود و با من مأنوس گردد . سخن آغاز كردم و گفتم : خداوند ياريت كند تا امروز سى يا چهل سال است كه در آرزوى ديدار تو هستم . ترجمان ما عبد الجبار گفت : مىگويد به چه سبب . گفتم : دو چيز يكى آنكه تو سلطان عالم و ملك دنيا هستى و من نمىپندارم از آغاز خلقت آدم تا اين عصر پادشاهى چون تو ظهور كرده باشد و من مردى گزافه گوى نيستم بلكه از اهل علمم و اينك روشن مىكنم : ملك بر اساس عصبيت است . هر چه آن نيرومندتر باشد قدر پادشاه بيشتر است . اهل علم چه قدما و چه متاخران متفق‌اند كه بيشتر امتهاى بشرى دو فرقه‌اند : عرب و ترك . شما مىدانيد كه در آن هنگام كه عربها در يك دين به گرد پيامبر خود گرد آمدند به كجا رسيدند . اما ترك همواره با ملوك فرس در جدال بودند تا آنگاه كه افراسياب پادشاهشان خراسان را از دستشان بستد و اين شاهدى است كه عصبيتشان به حد نصاب رسيده بود . و در اين عصبيت هيچ يك از ملوك روى زمين از كسرى و قيصر و اسكندر و بختنصر به پايهء آنها نمىرسيد . اما كسرى سرور فرس و پادشاهشان بود . فرس كجا ، ترك كجا ؟ اما قيصر و اسكندر پادشاهان روم بودند . روم كجا ، ترك كجا ؟ و اما بختنصر سرور مردم بابل و نبيط بود . اينان كجا و ترك كجا . اينها برهان آشكار است در آنچه در باب اين ملك گفتم . اما امر دوم ، آنچه آرزوى ديدار تو را در دل من پديدار آورده بود ، اين است كه از منجمان و پيشگويان و اولياى خدا در مغرب شنيده‌ام . سپس سراسر آن شايعات را حكايت كردم . تيمور گفت : شنيدم كه بختنصر را هم در رديف كسرى و قيصر و اسكندر آوردى و حال آنكه او در شمار آنان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 520 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى