تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
سلطان در تلمسان بود . محمد بن ابى عمرو را در بطحاء ديدم . مرا به گونه‌اى كه انتظارش را نداشتم اكرام كرد و با خود به بجايه باز گردانيد و من شاهد فتح بودم و سفيران افريقيه به نزد او آمدن گرفتند . چون به نزد سلطان بازگشت من نيز با او بودم . سلطان نيز در اكرام من چندان مبالغه كرد كه اصلا تصورش را نداشتم زيرا من جوان بودم و هنوز شاربم نرسته بود . سپس با سفيران مردم افريقيه بازگشتم . محمد بن ابى عمرو به بجايه آمد من نيز در نزد او درنگ كردم تا زمستان در اواخر سال 754 سپرى شد . سلطان ابو عنان به فاس رفت و اهل علم در مجلس او گرد آمدند . در آنجا از من سخن رفت . جمعى از كسانى كه در تونس ديده بودم نزد سلطان از من ياد كردند و اوصاف مرا برشمردند . سلطان به حاجب محمد بن ابى عمرو نامه نوشت و مرا فرا خواند . من در سال 755 نزد سلطان رفتم . مرا در مجلس علمى خود جاى داد و ملزم ساخت كه در نمازهاى او حاضر آيم . سپس دبيرى خود و نوشتن توقيعات در نزد خود را به من واگذار كرد و من با اكراه آن شغل پذيرفتم زيرا و در ميان اسلاف من كس از اين گونه كارها نكرده بود . در عين حال لحظه‌اى از نگريستن در كتب و خواندن درس و ديدار مشايخ مغرب و اندلس كه به رسالت و سفارت مىآمدند غفلت نورزيدم . از آن جمله يكى استاد ابو عبد اللّه محمد بن الصفار بود از مردم مراكش كه در عصر خويش امام قراآت بود . از جماعتى از مشايخ مغرب علم آموخته بود بزرگ ايشان شيخ محدثين الرحاله ابو عبد اللّه محمد بن رشيد الفهرى داناى اهل مغرب بود . تا زمانى كه زنده بود براى سلطان قرآن را به هفت روايت مىخواند . ديگر از ايشان قاضى جماعت در فاس ابو عبد اللّه محمد المقرى دوست و مصاحب ما از مردم تلمسان بود . در آنجا از ابو عبد اللّه محمد السلاوى علم آموخته بود . چون از مغرب به تلمسان آمد از علم بى بهره بود . نخست در خانه به خواندن و از بر كردن قرآن پرداخت و قرآن را با هفت روايت خواندن گرفت . سپس براى آموختن قواعد زبان عربى كتاب التسهيل را به درس فرا گرفت و آن را از بر نمود . سپس دو كتاب ابن حاجب المختصر فى الفقه و المختصر فى الاصول را خواند و از بر كرد . سپس در نزد عمران المشدالى از شاگردان ابو على ناصر الدين به تحصيل فقه پرداخت تا در اين علم سرآمد شد و در ديگر علوم براعت يافت . سلطان ابو تاشفين مدرسهء خود را در تلمسان بنا كرد عمران المشدالى را براى تدريس دعوت كرد . او در علم همسر فرزندان امام ، ابو زيد و ابو موسى ، گرديد . جماعتى در تلمسان در نزد او علم فقه آموختند بيش از همه ابو عبد اللّه المقرى از او فايدت گرفت . چون شيخ ما ابو عبد اللّه آلابلى به هنگام استيلاى سلطان ابو الحسن بر تلمسان به آنجا آمد ، ابو عبد اللّه السلاوى در روز فتح تلمسان كشته شده بود . يكى از اتباع سلطان او را به گناه خدمت در نزد برادرش ابو على در سجلماسه بر در مدرسه كشته بود . سلطان او را به مرگ تهديد كرده بود .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 453 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى