تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
ابو عبد اللّه المقرى بعد از او به مجلس درس شيخ ما آبلى و فرزندان امام آمد تا در علوم مختلف سرآمد شد . چون سلطان ابو عنان در سال 749 بر پدر عصيان كرد و پدر را از حكومت خلع نمود ، مقرّى را فرمود تا نامهء بيعت را به انشاى خود بنويسد . او بنوشت و در روزى فراموش ناشدنى بر مردم بخواند . آنگاه با سلطان به فاس رفت . چون سلطان فاس را تصرف كرد ، قاضى شهر ابو عبد اللّه بن عبد الرزاق را كه پيرى معمر بود عزل كرد مقرّى را به جاى او بر گماشت . مقرّى همچنان منصب قضاى فاس را بر عهده داشت تا آنگاه كه سلطان به سبب برخى گرايشهاى شاهانه عزلش كرد و در اواخر سال 756 جاى او به ابو عبد اللّه الفشتالى داد . سپس او را به سفارت به اندلس فرستاد . مقرّى ديگر از اندلس باز نگشت . سلطان اندلس ابن الاحمر نيز او را نزد خود نگهداشت و سلطان ابو عنان از اين عمل به خشم آمد و كسى را به اندلس فرستاد تا او را بياورد . ابن الاحمر نزد سلطان شفاعت كرد و براى او به خط سلطان امان نامه گرفت . آنگاه او را با جمعى از علماى بزرگ غرناطه روانه داشت . از جملهء اين مشايخ دو قاضى غرناطه بودند ، يكى شيخ ما ابو القاسم الشريف السبتى بود كه در جلالت و علم و وقار و رياست سر آمد بود و در علوم ادبى و نقد شعر و نظم و نثر ممتاز . ديگر شيخ ما ابو البركات محمد بن محمد بن ابراهيم بن الحاج البلّفيقى از مردم المريه كه شيخ محدثين و فقها و ادبا و صوفيه و خطباى اندلس بود و سرور اهل علم به اطلاق بود و در اساليب معارف استاد بود و به آداب صحبت پادشاهان نيك آگاه . اين دو نزد سلطان آمدند تا شفاعت كنند . سلطان از ديدار ايشان شادمان شد و شفاعت ايشان بپذيرفت . روزى كه اين دو به مجلس سلطان وارد شدند - در سال 757 - من در مجلس سلطان حاضر شدم . روزى فراموش ناشدنى بود . قاضى مقرّى در جاى خود بر درگاه سلطان ايستاده بود در حالى كه از همه سمتهاى خويش عزل شده بود و بى هيچ راتبه و وظيفه‌اى پس از اين از سوى سلطان او را گوشمال دادند و اين به سبب دعوايى بود كه ميان او خويشاوندانش اتفاق افتاده بود و او از حضور در محكمه امتناع مىكرد . قاضى محكمه ابو عبد اللّه الفشتالى بود . سلطان يكى از نگهبانان در گاه را فرمان داد كه او را به مجلس قاضى كشد تا حكم دربارهء او صادر شود و اجرا گردد . مردم اين به محكمه كشيدن را گوشمال نام داده‌اند . سلطان ابو عنان چندى بعد او را در دولت خود قاضى عساكر نمود و اين به هنگامى بود كه به قسنطينه مىرفت . چون در آخر سال 758 به دار الملك خود رسيد قاضى ابو عبد اللّه المقرى بيمار شد و چون به فاس آمد وفات كرد . ديگر از ايشان دوست و مصاحب ما امام عالم بىهمتا ، يكه سوار ميدان علوم معقول و منقول صاحب فروع و اصول ابو عبد اللّه محمد بن احمد الشريف الحسينى و معروف به العلوى منسوب به قريه‌اى از تلمسان موسوم به علويين بود . اين مرد در تلمسان پرورش يافت و از مشايخ تلمسان علم آموخت و از خواص دو فرزند امام شد و نزد آن دو علم فقه خواند و فقيه شد و از آن دو اصول و