تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
آنان نام مىبرد و به سبب اختلالى كه در عقلش پديد آمده بود نتوانسته بود از آنان فايدتى حاصل كند . در هر حال همراه آن رئيس حج به جاى آورد و با او به كربلا رفت . آن رئيس يكى از اصحاب خود را با او همراه كرد كه او را به مأمنش ميان قبايل زواوه در اطراف مغرب برساند . شيخ ما آبلى براى ما حكايت كرد كه با من دينارهاى چندى بود كه از مغرب با خود آورده بودم و آنها را در جبه‌اى كه آن را مىپوشيدم پنهان كرده بودم . چون مرا حال دگرگون شد آن دينارها از من بستد و هنگامى كه يارانش را به همراهى من به مغرب فرستاد آن دينارها به دست ايشان سپرد . تا مرا به مأمنم رسانيدند آنگاه آنها را به من دادند و از من رسيد گرفتند و با خود بردند . مقارن رسيدن شيخ ما به مغرب يوسف بن يعقوب به هلاكت رسيد و مردم تلمسان از محاصره خلاص شدند . او نيز به تلمسان باز گرديد . در اين هنگام حالش نيكو شده بود و باز به فرا گرفتن علم همت گماشته بود . آبلى به علوم معقول بيش از ديگر علوم گرايش داشت . منطق را نزد ابو موسى بن الامام فرا گرفت و بخشى از اصول دين و اصول فقه را نيز نزد او خواند . دولت ابو حمو صاحب تلمسان در اين ايام گسترش يافته و نيرومند شده بود . خبر يافت كه شيخ ما آبلى در علم حساب مهارت دارد . او را براى ضبط اموال و اشراف بر اعمال خود برگزيد . شيخ ما از اين شغل سرباز مىزد و او باكراه وادارش كرد كه آن منصب اختيار كند . آبلى براى فرار چاره‌اى انديشيد و در ايام سلطان ابو الربيع خود را به فاس افكند . ابو حمو از پى او كس فرستاد . آبلى نزديكى از شيوخ يهود كه رياضى نيكو مىدانست به نام خلوف المغيلى پنهان گرديد و در نزد او به تحصيل آن علم پرداخت و حذاقت يافت . سپس نهانى از فاس بيرون آمد و به مراكش رفت . اين حوادث در سالهاى 710 بود . آبلى در مراكش بر امام ابو العباس البناء فرود آمد . ابو العباس شيخ معقول و منقول و از سر آمدان تصوف بود . كه هم در علم تصوف و هم در مراتب سلوك مقامى رفيع داشت . آبلى ملازم او گرديد و از او علم و معرفت آموخت . آبلى در علم معقول و رياضيات و حكمت نيك مهارت جست . شيخ هساكره على بن محمد بن تروميت او را به نزد خود خواند تا از او علم آموزد . على بن محمد سخت فرمانبردار سلطان بود . شيخ ما آبلى در كوهستان هساكره نزد او رفت و مدتى در آنجا ماند . شيخ هساكره نيز از محضر درس او فوايد بسيار حاصل كرد . طالبان علم در آنجا بر او گرد آمدند . آبلى در آنجا هم تدريس مىكرد و هم خود درس مىخواند و على بن محمد هر چه بيشتر در تعظيم و محبت او سعى مىكرد . تا آنجا كه به اشارت او فرمان مىراند . اين امر سبب شد كه آبلى در ميان قبايل هسكوره از نفوذ بسيار برخوردار گردد . سلطان ابو سعيد ، فرمان داد كه على بن محمد بن تروميت از كوهستان خود فرود آيد . آبلى نيز با او فرود آمد و در فاس مسكن گزيد طالبان علم در آنجا از هر ناحيه به حلقهء درس او روى نهادند و علمش منتشر شد و آوازه‌اش به همه جا رسيد . چون سلطان ابو الحسن تلمسان را گرفت و با ابو موسى بن الامام ديدار كرد ، ابو موسى از آبلى به نيكى ياد