تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
محاصره نمود و حسن و يارانش پايدارى كردند . مهدى بن ماساى سپاه ديگرى از پايتخت گسيل داشت . اينان نيز به محاصره كنندگان پيوستند . مهدى بن ماساى چون خبر وفات سلطان موسى را بشنيد باز گرديد . و اللّه اعلم .

وفات سلطان موسى [ بن ابى عنان ] و بيعت با [ ابو زيان ] المنتصر فرزند سلطان ابو العباس احمد

چون سلطان موسى به فرمانروايى مغرب نشست از استبداد و تحكم مسعود بن ماساى به جان آمد و با خواص خود توطئه قتل او كرد . سلطان بيش از همه با كاتب خود محمد فرزند كاتب پدر خود ، محمد بن ابى عمرو گفتگو مىكرد . محمد بن محمد بن ابى عمرو علاوه بر سمت دبيرى از خواص سلطان بود . سلطان موسى را نديمانى بود كه بر بسيارى از امور او آگاهى داشتند . از اين جمله بود عباس بن عمرو بن عثمان الوسناقى كه وزير ، مسعود بن ماساى پس از مرگ پدرش عمر و مادرش را به زنى گرفته بود و عباس در دامن او پرورش يافته بود . هر چه در خلوت سلطان مىگذشت و به وزير مربوطه مىشد به او خبر مىداد . وزير كه خبر از توطئه قتل خويش يافته بود مىكوشيد هر چه بيشتر خود را از سلطان دور نگهدارد . از اين رو براى دفع حسن بن الناصر عازم غماره شد و برادر خود يعيش بن رحو بن ماساى را به جاى خود در فاس نهاد . چون به قصر الكبير رسيد از مرگ سلطان خبر آوردند . وفات او در ماه جمادى الآخر بود . بيمار شد و در مدت يك شب و يك روز بمرد . آن سان كه مردم يعيش بن ماساى را متهم كردند كه او را زهر داده است . يعيش پيشدستى كرد و برادرزاده‌اش را به پادشاهى نشاند . او المنتصر لقب داشت پسر سلطان ابو العباس بود . وزير مسعود بن ماساى از قصر الكبير باز گرديد و البسيع محمد بن موسى بن ابراهيم را كه از طبقهء وزرا بود بكشت . و ما از او و قومش ياد كرديم . در ايام سلطان موسى او را به بند كشيده بود و پس از وفاتش به قتل آورد . مسعود بن ماساى به استقلال امور دولت را همچنان در دست داشت . و اللّه اعلم .

آمدن الواثق محمد بن ابى الفضل بن سلطان ابى الحسن از اندلس و بيعت او در فاس

وزير ، مسعود بن ماساى ، چون از سلطان موسى برميد پسر خود يحيى و عبد الواحد المزوار را نزد سلطان ابن الاحمر فرستاد و از او خواست كه سلطان ابو العباس را به ملك خويش باز فرستد . اين الاحمر بند از او برداشت و به جبل الفتح آورد تا به ساحل مغرب فرستد . چون سلطان موسى بمرد ، مسعود بن ماساى از رأى خود برگشت و سلطان ابن الاحمر را به باز گردانيدن او واداشت و گفت تا الواثق محمد بن ابى الفضل بن سلطان ابى الحسن را كه در نزد او مقيم بود گسيل فرمايد ، زيرا