بنى فودود و از احلاف ايشان بود - وزارت او داد و روانه ، مغرب نمود . مسعود بن رحو در اين كار سابقه داشت ، زيرا او را پيش از اين به عنوان وزارت امير عبد الرحمان ابو يفلوسن به مغرب فرستاده بود و اين به هنگامى بود كه ابو بكرين غازى فرمان مىراند . مسعود بن رحو همچنان در كنار امير عبد الرحمان بود تا بلد الجديد به محاصره در آمد و سلطان ابو العباس بر آن مستولى شد و امير عبد الرحمان به مراكش رفت مسعود از او اجازه خواست كه به اندلس باز گردد . مسعود امير عبد الرحمان را وداع كرد و به فاس باز گرديد . سپس از ابو العباس نيز جدا شد و به اندلس نزد ابن الاحمر بازگشت . ابن الاحمر او را به گرمى بپذيرفت و راتبهاى كرامند معين كرد و در شمار نديمان خويش جاى داد . مسعود همچنان در اين حال بود . تا آنگاه كه او را به سمت وزارت با موسى بن سلطان ابو عنان به مغرب فرستاد و سپاهى نيز همراه او كرد . سلطان چند كشتى با ايشان به سبته فرستاد . ميان او و شريفان و رؤساى شوراى سبته دوستى بود . در آنجا به نام موسى دعوت كردند و عامل آن رحو بن زعيم المكدولى [ 1 ] را گرفتند و نزد سلطان آوردند . او در غرهء صفر سال 786 سبته را بگرفت مردم به اطاعت ابن الاحمر در آمدند . موسى بن ابى عنان رهسپار فاس شد و در اندك روزهايى به فاس رسيد و آن را در محاصره آورد . جمعى غوغاييان بر او گرد آمدند . محمد بن حسن بترسيد و پيشدستى كرد و به اطاعت سلطان گردن نهاد . سلطان موسى به دار الملك وارد شد و او را در حال بگرفت . اين واقعه در دهم ماه ربيع الاول همان سال بود . مردم از هر سو به اطاعت او روى نهادند در نواحى تلمسان خبر به سلطان ابو العباس رسيد كه سلطان موسى در سبته فرود آمده است .
ابو العباس على بن منصور ترجمان سپاه مسيحيان درگاه خود را با طايفهاى از ايشان بسيج كرد و به نگهبانى دار الملك گسيل داشت . چون به تازى رسيدند خبر يافتند كه پايتخت فتح شده است . پس در همانجا درنگ كردند . سلطان ابو العباس شتابان به فاس رفت در تاوريرت خبر فتح فاس بشنيد و به ملويه رفت . در آنجا مردد ماند كه آيا با عربها به سجلماسه رود يا قصد مغرب كند . بالاخره به تازى رفت و چهار روز در آنجا ماند و از آنجا به الركن شد . دولتمردان او در خلال اين مدت دسته دسته از او مىبريدند و به پسر عمش سلطان موسى كه اكنون بر فاس مستولى شده بود مىپيوستند . روزى كه از الركن حركت كرد شايع كرده بودند كه مرده است و بقاياى يارانش نيز از گردش پراكنده شدند پس از آنكه لشكرگاهش به تاراج رفت و خيمهها و خزاينش را به آتش كشيدند به تازى باز گرديد . سلطان ابو العباس به تازى در آمد عامل آن خير از موالى سلطان ابو الحسن بود . محمد بن عثمان نزد ولى دولت ونزمار بن عريف و امراى عرب معقل رفت . چون سلطان ابو لعباس وارد تازى شد به پسر عم خود سلطان موسى نامه نوشت و آن عهد را كه در ميان ايشان
هامش
[ ( 1 ) ] در همه نسخ مكدوى .