وضع خود را به اطلاع ابن الاحمر برسانند . ابن الاحمر در مالقه بود . شتابان لشكرى تجهيز كرد و با ناوگان خود به مدد ايشان فرستاد . آنگاه سلطان ابو العباس را از مكانش در الحمراء فرا خواند و به كشتى نشاند و به سبته فرستاد . ابو العباس در آغاز ماه صفر سال 789 به قصبه در آمد و بامدادان بر سر بارو شد و آنان را به فرمانبردارى خويش فرا خواند . چون سپاهيان او را ديدند پريشان شدند و پراكنده گرديدند . ابو العباس بيرون آمده به سوى ايشان راند و لشكرگاهشان را تاراج كرد و مهاجمان دسته دسته به اطاعت او در آمدند . همهء عربها و سردارانشان به طنجه باز گرديدند . سلطان ابو العباس بر شهر سبته مستولى شد . ابن الاحمر نزد او پيام داد كه از سبته دست بر مىدارد و آن را به او باز مىگرداند . پس سبته در ملك او قرار گرفت و بيعتش با آن به كمال رسيد . پيش از اين ، امور مهمانهايى كه بر او وارد مىشدند بر عهدهء او بود . و اللّه تعالى اعلم .
حركت سلطان ابو العباس از سبته به طلب ملك خود در فاس و حركت ابن ماساى براى دفع او و منهزم شدن و باز گشتش
چون سلطان ابو العباس بر سبته استيلا يافت و سبته از آن او شد ، عزم فاس كرد تا مملكت از دست داده باز ستاند . ابن الاحمر نيز او را بدين كار ترغيب كرد و وعدهء ياريش داد و اين بدين سبب بود كه ابن ماساى جماعتى از خواص او را برانگيخته بود كه او را بكشند و الرئيس الابكم را به جاى او نشانند . گويند آنكه با الرئيس الابكم به توطئه پرداخته بود يكى از خواص ابن الاحمر يوسف بن مسعود البلنسى بود و يكى محمد ، پسر وزير ، ابو القاسم بن الحكيم الرندى . سلطان ابن الاحمر آنان را شناخت و در اين هنگام در جبل الفتح و به مطالعهء امور سلطان ابو العباس مشغول بود . سلطان ايشان و ديگر همدستانشان را بكشت و گويند كه اين كار به سعايت يكى از موالى او ، خالد ، كه در دولت نفوذ بسيار داشت ، صورت گرفت . خالد با آن گروه كينه داشت و بدين گونه در حق ايشان مكر ورزيد و سعايت او هم به نتيجه رسيد . ابن الاحمر بر مسعود بن ماساى سخت خشمگين شد و به سلطان ابو العباس كه در سبته بود پيام داد كه براى تصرف فاس در حركت آيد . ابو العباس عامل پيشين سبته ، رحو بن الزعيم المكدودى ، را به جاى خود در سبته نهاد و رهسپار طنجه شد . عامل طنجه از سوى واثق ، صالح بن حمو اليابانى بود . الرئيس الا بكم نيز با او در طنجه مىزيست .
ابو العباس طنجه را محاصره كرد ولى شهر مقاومت ورزيد . پس افواجى از لشكر خود را در آنجا نهاد و خود به اصيلا رفت . مردم اصيلا به دعوت او گردن نهادند و اصيلا به تصرف درآمد . وزير ، ابن ماساى ، برادر خود يعيش را به جاى خود در پايتخت نهاد و با سپاهى در حركت آمد . مقدمهء لشكر ماساى ، برادر خود يعيش را به جاى خود در پايتخت نهاد و با سپاهى در حركت آمد . مقدمه لشكر او به اصيلا رسيد و سلطان ابو العباس اصيلا را رها كرد و بر كوه صفيحه قرار رفت و در آنجا موضع گرفت . وزير ، ابن ماساى بيامد تا او را در آن كوه به محاصره درآورد . وزير همهء تيراندازان اندلسى