تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

آمدن سلطان موسى بن سلطان ابو عنان از اندلس به مغرب و استيلاى او بر ملك و پيروزى يافتنش بر عمش سلطان ابو العباس و راندن او به اندلس

گفتيم كه سلطان محمد بن الاحمر المخلوع بر دولت سلطان ابو العباس بن ابى سالم صاحب مغرب تحكم مىكرد . زيرا آن روز كه او در طنجه در بند بود سلطان محمد بن الاحمر محمد بن عثمان را اشارت كرد كه با او بيعت كند . سپس به اموال و سپاهيان يارىاش داد تا بر بلد الحديد استقرار يافت و ما در اخبار او آورديم همچنين جمعى از فرزندزادگان سلطان ابو الحسن از فرزندان ابو عنان و ابو سالم و فضل و ابو عامر و ابو عبد الرحمان و غير ايشان كه در طنجه با ابو العباس در بند بودند همواره در انتظار بودند كه مگر كسى آنان را به سلطنت برگزيند و از بند برهاند و بر تخت نشاند . چون با سلطان ابو العباس بيعت شد ، سلطان ابن الاحمر همهء اينان را از طنجه به نزد خود به اندلس برد اينان در نزد او به اكرام مىزيستند و در قصور الحمراء بر ايشان جايى معين كرده بود و راتبه و ارزاق و اسب داده بود اين فرزندان در كنف امن او زندگى خوشى را مىگذرانيدند . وزير دولت مغرب محمد بن عثمان مردى توانمند بود و هر گونه كه خود مىخواست چنان مىكرد . از اين رو دربار ابن الاحمر در آن سوى دريا كعبهء آمال شيوخ بنى مرين و عربها شده بود و مغرب به مثابه يكى از اعمال اندلس در آمده بود . چون سلطان به سوى تلمسان لشكر برد در باب مغرب او را هشدار دادند . محمد بن عثمان بدين مهم كاتب خود محمد بن حسن را كه از پروردگان او و از بقاياى موحدين بود در بجايه بر گماشت و سلطان ابو العباس او را به دار الملك نهاد و خود به سفر رفت . چون به تلمسان رسيدند و پيروزى حاصل شد خبر به سلطان ابن الاحمر دادند اين خبر را شيطانى از ذريهء عبو بن قاسم المزوار كه در سراى ايشان بود ، به اندلس برد . نام او عبد الواحد بن محمد بن عبو بود . او همواره بلندپروازيهايى داشت و مقامات و مناصبى را چشم مىداشت كه در خور آن نبود . ابن الاحمر با آنكه بر دولت مغرب تحكم مىكرد . چنان كه بايد از آن خشنود نبود زيرا بسا در برآوردن خواسته‌هاى او قصور مىورزيدند و اين سبب شده بود كه در دل خود از آنان كينه داشته باشد چون عبد الوهاب نزد او رفت و خبر پيروزى سلطان بداد داستانها پرداخت كه دولتمردان مغرب از سلطان خود راضى نيستند و اگر سلطان ديگرى بيابند كه زير بار تحميلات ديگران نرود او را خلع خواهند كرد . همچنين گفت كه مغرب اكنون از نگهبانان و مدافعان خالى است . زيرا آنجا را به دست كاتبى از كتاب حضرت سپرده‌اند كه از عهدهء دفاع بر نمىآيد و او نيك مىشناسدش . اين الاحمر فرصت غنيمت شمرد و موسى بن سلطان ابو عنان از ميان فرزندان را كه در نزد او بودند ، براى اين كار نامزد كرد و مسعود بن رحو بن ماساى از طبقهء وزراى بنى مرين را - كه خود از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 393 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى