به سلطان ابو العباس پيوست و سلطان دانست كه از روى اضطرار آمده است ، او را دربند كشيد .
مردم از گرد عبد الرحمان پراكنده شدند و از باروها فرود آمدند و تا جان از مرگ برهانند به نزد سلطان آمدند . امير عبد الرحمان در قصبه تنها ماند و در تمام شب بيدار مانده و دو پسر خود ، ابو عامر و سليم را به دل نهادن بر مرگ ترغيب مىكرد . روز ديگر سلطان ابو العباس برنشست و با تعبيهاى تمام به قصبه آمد . مقدمهء لشكر او به قصبه در آمدند . امير عبد الرحمان و دو پسرش در اساراك - ميدانى كه جلو درهاى خانههايشان بود با دشمن رو به رو شدند و حملههايى كردند و خود و دو پسرش كشته شدند . اينان به دست على بن ادريس الثنالقتى [ 1 ] و زيان بن عمر الوطاسى به قتل رسيدند . زيان مدتها در ظل نعمت و دولت امير عبد الرحمان پرورش يافته بود . از اين رو در كفران نعمت مثل شد . و اللّه لا يظلم مثقال ذرة . اين واقعه در آخر ماه جمادى الاخر سال 784 به پايان آمد . سلطان ابو العباس به فاس بازگرديد و بر سراسر اعمال مغرب مستولى شد و بر دشمن خود پيروز گرديد و منازعان از ملك خويش دور ساخت و اللّه اعلم
آمدن عربها به مغرب در غياب سلطان ابو العباس
فرزندان حسين ، از عربهاى معقل ، پيش از حركت سلطان به مراكش به نزد او آمد و شد داشتند .
شيخ ايشان يوسف بن على بن غانم بود . ميان او و وزير محمد بن عثمان منافرت و فتنه پديد آمد و لشكر به تلمسان فرستاد تا سراسر آن ويران كردند و هر چه املاك و عقار بود نابود نمودند و شهر به صورت بيابانى بى آب و گياه در آمد هنگامى كه سلطان ابو العباس ، امير عبد الرحمان را در مراكش محاصره كرد امير عبد الرحمان ابو العشائر فرزند عم خود منصور را نزد يوسف بن على و قومش فرستاد كه بر مغرب تازند و مانع آن شوند كه سلطان او را محاصره كند .
چون ابو العشائر نزد يوسف بن على رفت يوسف به تلمسان كس فرستاد و از سلطان ابو حمو براى انجام اين مقصود يارى طلبيد . ميان ابو حمو و امير عبد الرحمان عهد مودت برقرار بود . ابو حمو پسر خود ابو تاشفين را با افواجى از لشكر خود با او بفرستاد و خود با باقى لشكر از پى ايشان به راه افتاد . ابو تاشفين و ابو العشائر به ميان احياء عرب رفتند و به نواحى مكناسه درآمدند و در آنجا دست به كشتار و تاراج زدند . سلطان ابو العباس به هنگام حركت به مراكش على بن مهدى العسكرى را با جماعتى از لشكر خود در فاس نهاده بود . على بن مهدى از ونزمار بن عريف شيخ سويد و ولى دولت كه در احياء خود در نواحى ملويه بود يارى طلبيد . ونزمار ميان عربهاى معقل خلاف افكند و از آن ميان عمارنهء منبات را به سوى خود جلب كرده اينان بر على بن مهدى گرد آمدند و براى دفع
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهC: الشتالقتى و درF: الستاقى .