تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
خود به گروگان نگهدارد . پس از عقد قرارداد صلح سلطان ابو العباس به سلا باز گرديد . جماعتى از ياران و اطرافيان امير عبد الرحمان از بنى مرين و غير ايشان به دو پيوستند و از امير عبد الرحمان ببريدند . از آن جمله بودند احمد بن محمد بن يعقوب الصبيحى . ديگر از اين گروه كه به سلطان ابو العباس پيوستند ، يعقوب بن سيد الناس بزرگ ونكاسن بود و ابو بكر بن رحو بن الحسن بن على بن ابى الطلاق و محمد بن مسعود الادريسى و زبان بن على بن عمر الوطاسى و مشاهير ديگر جز اينان . اينان در سلا به خدمت سلطان آمدند . سلطان به گرمى ايشان را پذيرفت و نيك گرامى داشت و به فاس باز گرديد . و اللّه اعلم .

عصيان على بن زكريا شيخ هساكره بر امير عبد الرحمان و كشتن او منصور غلام امير عبد الرحمان را

چون سلطان ابو العباس به فاس باز گرديد و در دولت امير عبد الرحمان خلل افتاد و - چنان كه گفتيم - مردم عصيان آغاز نهادند . عبد الرحمان ديگر به سپاهيان خويش اعتماد نكرد و به استحكام شهر كوشيد . گرداگرد قصبه بارو كشيد و خندقها حفر كرد و با اين اعمال بيش از پيش معلوم نمود كه در كارش خلل افتاده است . على بن زكريا شيخ هسكوره و بزرگ مصامده در اطاعت او بود . از آن وقت كه عبد الرحمان به مراكش آمده بود ، على بن زكريا از سلطان ابو العباس بريده و به او پيوسته بود . سپس بر او عصيان كرد و به اطاعت سلطان ابو العباس روى نهاد . امير عبد الرحمان غلام خود منصور را فرستاد تا او را استمالت كند ولى چند تن از اطرافيان خود را در راه او به كمين نشاند تا او را بكشند و سرش را به فاس نزد سلطان ابو العباس فرستاد . سلطان لشكر به مراكش آورد و امير عبد الرحمان در قصبه تحصن جست . امير عبد الرحمان با برآوردن باروهايى قصبه را از شهر جدا كرده بود و برگرد آن خندق كنده بود . به نصب آلات پرداخت و از سوى شهر راه آن سخت بربست . اين محاصره هفت ماه مدت گرفت و هر صبح و شام جنگ در مىپيوست . احمد بن محمد الصبيحى از كسانى بود كه در اين جنگها شركت داشت . پس قصد عصيان كرد و هواى كشتن سلطان در سر آورد . سلطان را خبر شد . او را بگرفت و به زندان كرد . سلطان از ديگر قلمرو خويش لشكر خواست . از هر سو مدد رسيد . صاحب اندلس نيز لشكرى به يارىاش فرستاد . چون محاصره شدت گرفت ، امير عبد الرحمان سخت در تنگنا افتاد ، زيرا آذوقه به پايان رسيده بود و يارانش مرگ خويش مسلم مىدانستند . از اين رو به فكر چاره افتادند . وزيرش نحو [ 1 ] بن العلم كه از بقاياى خاندان محمد بن عمر شيخ هساكره و مصامده در عهد ابو الحسن و پسرش بود ، بگريخت . چون نحو
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهBوC: يحو .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 390 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى