تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
سلطان يعقوب از اعمال خود به او اقطاع داد ، سلطان همهء ستوران خود را كه در نواحى مغرب در دست ستوربانان پراكنده بود در يك جاى گرد آورد و زير نظر عبد اللّه بن كندوز جاى داد و براى نگهدارى آنان ستوربانان گماشت و سركردهء اين ستوربانان حسان الصبيحى بود . حسّان در امور ستوران گاه با سلطان گفتگو مىكرد تا كم كم در نزد او شأن و مقامى يافت و پسرش در سايهء دولت پرورش يافت اين خاندان مدتها ادارهء امور ستوران سلطان را تنها خود به عهده داشتند و در امور ديگر نيز دخالت مىورزيدند و تا به امروز از اين ميراث بهره‌مند مىشوند . حسان را چند پسر بود و از جملهء آنها على و يعقوب و طلحه بودند . شاخهءهايى كه در اين خاندان به وجود آمده همه از حسّان منشعب شده‌اند و همه در اين روزگار در كار ستوربانى سلطان‌اند شمارشان افزون شده و در دولت صاحب اقتدار و نفوذند . و اللّه اعلم .

كشاكش ديگر ميان صاحب فاس و صاحب مراكش و حركت صاحب فاس به مراكش و محاصره آن سپس بازگشت ايشان به صلح

چون سلطان ابو العباس قرارداد صلح منعقد ساخت و به فاس باز گريد ، امير عبد الرحمان از او خواست كه اعمال صنهاجه و دكاله به قلمرو او افزوده شود . سلطان به حسن بن يحيى عامل ازمور و آن اعمال نوشت كه بيدار كار خود باشد و راههاى نفوذ امير عبد الرحمان را بربندد . حسن بن يحيى خود از سلطان ابو العباس كينه به دل داشت ، چون اين پيام به او رسيد ، بر آن شد كه خلاف آشكار كند و سراسر آن اعمال را به تملك خويش در آورد . امير عبد الرحمان از شنيدن اين خبر در كار خود قوتى ديگر يافت و به صاحب فاس اعلام داشت كه حدود دو دولت وادى ام الربيع است سلطان ابو العباس همچنان از پذيرفتن درخواستهاى او ابا مىكرد . امير عبد الرحمان از مراكش در حركت آمد و حسن بن يحيى به اطاعت او در آمد . امير عبد الرحمان ازمور را بگرفت و غلام خود منصور را با سپاهى به انف [ 1 ] فرستاد منصور بر انف مستولى شد و اعيان شهر و قاضى آن و والى را مصادره كرد . خبر به سلطان ابو العباس رسيد لشكر از فاس به سلا آورد منصور از انف بگريخت و به مولاى خود امير عبد الرحمان پيوست و امير عبد الرحمان از ازمور به مراكش باز گرديد و سلطان همچنان در پى او بود تا به قنطرة الوادى رسيد . پنج ماه شهر را در محاصره داشت سلطان ابن الاحمر صاحب اندلس خبر يافت . وزير خود ابو القاسم بن الحكيم الرندى را فرستاد تا آن دو را با يك ديگر آشتى دهد . قرارداد صلح بدين گونه منعقد شد كه سلطان فرزندان امير عبد الرحمان و دو نوادهء ابو الحسن را در نزد
هامش
[ ( 1 ) ] پ : انفا .