مغرب سراسر صلح و آرامش بود و مردم به آرزوهاى ديرين خود رسيدند و شادمان زيستند . اين حال تا به امروز كه پايان سال 781 است و ما به تأليف اين كتاب مىپردازيم بر دوام است . و اللّه مقدر الليل و النهار .
پايان يافتن صلح ميان عبد الرحمان صاحب مراكش و سلطان ابو العباس صاحب فاس و استيلاى عبد الرحمان بر از مور و كشته شدن عامل آن حسون بن على
على بن عمر بزرگ بنى ورتاجن و شيخ بنى ويغلان بود . از آن هنگام كه امير عبد الرحمان از اندلس آمده بود و بر تازى استيلا يافته بود و نيز آنگاه كه به محاصرهء بلد الجديد همراه با سلطان ابو العباس رفت ، على بن عمر همواره با او بود . سپس با ياران او به مراكش رفت و صاحب شورا و از اكابر دولت او شد . على بن عمر از پيش ، از خالد بن ابراهيم المبدازى [ 1 ] شيخ حاحه - از قبايل مصامده در سرزمينهاى ميان مراكش و بلاد سوس - كينه به دل داشت و چون با ابو بكر بن غارى وزير خود كامه ، پس از سلطان عبد العزيز خلاف آشكار ساخت و به سوس رفت ، بر خالد بن ابراهيم گذشت . خالد راه بر او بربست و بسيار از اموال و اثقال و چارپايانش را بستند . او خود جان به سلامت برد و بر سوس رفت و آتش آن كينه در دلش افروختهتر گرديد به هنگامى كه امير على بن عمر شيوح معقل را فرا خواند . و شيوح معقل به نزد او آمدند ، او همراه با ايشان به احيائشان رفت و با آنان زيست و همچنان در اطاعت امير عبد الرحمان بود و به او دعوت مىكرد . آنگاه امير عبد الرحمان با سلطان ابو العباس بلد الجديد را محاصره كرده بودند على بن عمر خويشتن به امير عبد الرحمان رسانيد .
چون سلطان آغاز سال 776 بلد الجديد را بگشود على بن عمر همراه با امير عبد الرحمان به مراكش رفت و از او اجازه خواست كه خالد بن ابراهيم را بكشد . امير عبد الرحمان اجازه نداد ، على بن عمر اين كينه در دل نهان مىداشت . چندى بعد كه براى انجام برخى امور دولت به جبل وريكه رفت ، نوادهء خود عامر بن محمد را به قتل خالد فرمان داد . او نيز در يكى از روزها او را در خارج شهر مراكش بكشت و نزد نياى خود على بن عمر به وريكه رفت ، امير عبد الرحمان با او راه ملاطفت و مدارا در پيش گرفت . سپس خود سوار شد و برفت و او را فرود آورده به مراكش برد . على بن عمر چندى در خدمت بزيست . سپس از امير بيمناك شد و به ازمور رفت . عامل از مور حسون بن على الصبيحى بود . على او را ترغيب كرد كه به مراكش لشكر برد و هر دو به قلمرو صنهاجه رفتند .
امير عبد الرحمان يكى از بزرگان دولت خود ، پسر عمش عبد الكريم بن عيسى بن سليمان بن
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاىFوM: الميرزاى .