گرفت تا به نزد سلطان ابن الاحمرش فرستاد و در زمرهء فرزندان اين خاندان در نزد او ماند .
سلطان ابو العباس به دار الملك خويش در آمد و بر تخت فرمانروايى خود نشست و در ممالك او امرش نافذ شد . ابو بكر بن غازى در سراى خود ماند . خواص نزد او آمد و شد مىكردند ، بعضى دلداريش مىدادند و بعضى بر او كينه مىورزيدند تا عاقبت زبان ساعيان در حق او دراز شد .
سلطان او را گرفت و به غساسه فرستاد . ابو بكر از آنجا به كشتى نشست و در پايان سال 776 به ميورقه رفت و چند ماه در آنجا ماند و همواره ميان او و وزير محمد بن عثمان مكاتبت و پيام بود .
پس از چندى عطوفت خويشاوندى سبب شد كه اجازت دهد به مغرب آيد و در غساسه سكونت جويد . ابو بكر بن غازى در اوايل سال 777 به مغرب آمد و در آنجا به فرمانروايى پرداخت . كم كم هواى ديگر در سرش افتاد و آنچه در دل نهان داشته بود آشكار ساخت و با پسر عم خود محمد بن عثمان رقابت آغاز كرد . پس به ابن الاحمر در آن سوى دريا پيامهاى مودت آميز داد و براى او تحف و هدايا فرستاد . ابن الاحمر به پسر عم او محمد بن عثمان نوشت كه او را به مكانش باز گرداند تا مبادا از او فسادى زايد . محمد بن عثمان ابا كرد . ونزمار بن عريف نيز توصيههايى كرد ولى او جز بر امتناع نيفزود . ابن الاحمر حتى سلطان ابو العباس را به نقض عهد و امان تهديد كرد .
سلطان نيز اين كار را كارى منكر شمرد . عاقبت با سپاهى از عربها در سال 779 از فاس بيرون آمد و روى به دو نهاد . خبر به ابو بكر بن غازى رسيد او نيز سپاهى از عربها بسيج كرد . عربهاى احلاف - از قبايل معقل برسيدند و ميان ايشان اموالى تقسيم كرد و از غساسه لشكر بيرون آورد و يكى از عربهاى ناشناخته را كه شباهتى به يكى از فرزندان سلطان ابو الحسن داشت به سلطنت منصوب كرد .
سلطان ابو العباس لشكر به جنگ او آورد تا به تازى رسيد . احياء عرب در برابر سپاه بنى مرين پاى به گريز نهادند . ابو بكر بن غازى مقاومت نيارست و جان از معركه به در برد . ونزمار بن عريف قدم به اصلاح پيش نهاد و از او خواست كه تسليم امر سلطان شود و از خلاف باز ايستد . ابو بكر بپذيرفت و به آستان سلطان در آمد . سلطان او را تحت نظر و مراقبت به فاس فرستاد و در آنجا در بندش كشيدند . مقدمات سپاه بنى مرين به وادى ملويه رسيد . صاحب تلمسان از آن بيمناك شد . از اين رو جماعتى از قوم خود و بزرگان مجلسش را نزد سلطان فرستاد و ملاطفت و اظهار مدارا نمود . سلطان ابو العباس با او پيمان صلح بست و به خط خود پيمان نامه نوشت . و عمال براى گرفتن باج و خراج به اطراف گسيل داشت و از آن حوالى مبالغى كه خاطر او را خشنود مىساخت گرد آورد . آنگاه به پايتخت خود باز گرديد . چون به فاس رسيد ، فرمان قتل ابو بكر بن غازى را صادر نمود او را در زندانش به ضرب خنجر كشتند و عبرت روزگار شد . سلطان هر روز نيرومندتر مىشد . روابط دوستى خود را با امير عبد الرحمان بن ابى يفلوسن صاحب مراكش مستحكمتر ساخت ميانشان هدايا رد و بدل گرديد . همچنين نزد صاحب اندلس هدايايى فرستادند او نيز براى ايشان هدايا فرستاد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٨٦