در آن پيماننامه به ملك سلف او اشارت رفته و مراكش را باكراه در پيمان نامه آوردهاند . پس عزم آن كردند كه لشكر بر سر او برند ولى از حركت باز ايستادند و در سال 776 [ 1 ] ميانشان عقد صلح بسته شد . مرز ميان دو كشور كه رود از مور شد . بلاد ثغر را به حسون بن على الصبيحى داد . على پيوسته بر آن حدود فرمان مىراند تا به هلاكت رسيد و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه .
خبر از كشته شدن ابن الخطيب
چون در آغاز سال 776 سلطان ابو العباس بردار الملك خويش بلد الجديد مستولى شد وزير او محمد بن عثمان بر او تحكم مىكرد و سليمان بن داود - از عربهاى بنى عسكر - معاون او بود .
ميان ابو العباس و ابن الاحمر به هنگامى كه در طنجه با او بيعت شد شرط چنان بود كه ابن الخطيب را به خوارى افكند و تسليم او كند . زيرا ابن الاحمر خبر يافته بود كه ابن الخطيب ، سلطان عبد العزيز را به تصرف اندلس ترغيب مىنمايد . چون ابو العباس از طنجه لشكر در حركت آورد ، ابو بكر بن غازى در بيرون شهر بلد الجديد با او روياروى شد . ابو العباس لشكر او به هزيمت داد و ابو بكر غازى در شهر پناه گرفت . ابن الخطيب نيز از بيم جان با او به شهر درآمد . هنگامى كه سلطان ابو العباس بر بلد الجديد استيلا يافت ابن الخطيب روزى چند در شهر ماند ولى به تحريض سليمان بن داود ابو العباس او را بگرفت و به زندان فرستاد و خبر دستگيرى او به ابن الاحمر دادند . سليمان بن داود را با ابن الخطيب سخت دشمنى بود ، زيرا سلطان ابن الاحمر با سليمان بن داود به عنوان شيخ غازيان اندلس بيعت كرده بود كه چون خداوند او را به مستقر ملك خويش باز گرداند آن منصب به او دهد . و هنگامى كه بار ديگر به فرمانروايى خود باز گرديد ، عمر بن عبد اللّه سليمان را به نزد او فرستاد كه اكنون به مقتضاى عهدى كه بسته است عمل كند ، ولى ابن الخطيب سلطان را از اين كار باز داشت و گفت كه اين مقام ويژهء اعيان خاندان عبد الحق است كه از فحول زناتهاند و سليمان نوميد باز گرديد و كينهء ابن الخطيب به دل گرفت . سپس سليمان بن داود در جبل الفتح كه محل امارت او در اندلس بود باقى ماند و ميان او و ابن الخطيب مكاتباتى صورت مىگرفت كه از كينهء درونى هر يك از آن دو حكايت داشت . چون خبر دستگيرى ابن الخطيب به سلطان ابن الاحمر رسيد ، كاتب و وزير خود بعد از ابن الخطيب را يعنى ابو عبد اللّه بن زمرك را به فاس فرستاد . ابن زمرك نزد سلطان ابو العباس آمد ابو العباس ابن الخطيب را به شورا دعوت كرد و ديگر اهل شورا نيز حاضر آمدند . بعضى كلمات را كه در نوشتههاى خود به كار برده بود به دو نمود و از كار او ناخشنودى نمود و سرزنشش كرد و در برابر آن جمع كار به شكنجهاش كشيد و به زندانش
هامش
[ ( 1 ) ] در سه نسخه 766 .