تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
عبد العزيز پذيرا آمد و به خط خود بنوشت . ابن الخطيب سلطان خود را به دستگيرى ابن ابى يفلوسن و ابن ماساى ترغيب كرد و آن دو را بگرفت و به زندان فرستاد . در خلال اين احوال ابن الخطيب نيز سخت گرفتار سعايتها و بدگوئيهاى دشمنان خود واقع شده بود و كم كم احساس مىكرد كه سلطان مىخواهد به سخن ايشان گوش فرا دهد پس مصمم شد كه از اندلس به مغرب رود و از سلطان خود اجازت خواست كه به بررسى ثغور غربى رود و با گروهى از سواران خود به آن سو رفت . پسرش على نيز كه از خواص سلطان به شمار مىآمد با او بود . چون به محاذى جبل الفتح ، در مكانى كه از دريا مىگذشتند و به مغرب مىآمدند ، رسيد بدان سو روى نهاد . سردار جبل الفتح به استقبال او شتافت . سلطان عبد العزيز به او فرمان داده بود كه ناوگان مهيا دارد . در حال به كشتى نشست و به سبته آمد . ولات نواحى به اكرام تمام در آوردندش . ابن الخطيب از آنجا آهنگ سلطان نمود و در سال 773 در تلمسان به نزد او رفت . همهء اركان دولت شادمان شدند . سلطان عبد العزيز خواص خود را سوار كرده به استقبال او فرستاد و او را در نزد خود جاى داد جايى امن و خوش . در حال كاتب خود ابو يحيى بن مدين را به سفارت نزد فرمانرواى اندلس فرستاد كه زن و فرزند او را روانه سازد . ابو يحيى آنان را نيز در نهايت اكرام و آسودگى بياورد . چون ابن الخطيب از اندلس بيرون آمد رقيبانش سلطان را به تعقيب او تحريض كردند و معايب و خطاهاى او را يك يك بر شمردند . و كلماتى از او نقل كردند كه حاكى از زندقهء او بود و هر كس هر چه مىدانست گرد آورد و همه را نزد قاضى حضرت ، ابو الحسن بن ابى الحسن فرستادند . او نيز راى به زنديق بودنش داد و راى خويش به نزد سلطان فرستاد . سلطان قاضى ابو الحسن را نزد سلطان عبد العزيز فرستاد تا به استناد آن آراء حكم خدا را در حق او جارى كند . سلطان كه ابن الخطيب را پناه داده بود اين حق رعايت كرد و در جواب قاضى گفت : شما كه مىدانستيد ابن الخطيب زنديق است چرا تا در نزد شما بود براى اجراى حكم خداوند اقدامى نكرديد . اما من كسى را كه به من پناه آورده تسليم شما نخواهم كرد . آنگاه ابن الخطيب و پسران و همراهانش را كه از اندلس آمده بودند راتبه‌اى كرامند و اقطاعات داد . چون در سال 774 سلطان عبد العزيز به هلاكت رسيد و بنى مرين به مغرب باز گشتند و تلمسان را رها كردند ، او در ركاب وزير ابو بكر بن غازى رئيس دولتشان به فاس رفت و در آنجا املاك بسيار خريد و سرايهاى نيكو و شكوهمند ساخت و باغها و بستانها غرس كرد . ابو بكر بن غازى نيز همهء مزايايى را كه سلطان متوفى به او داده بود حفظ كرد و تا به امروز به همان حال و روال زندگى مىكند . و ما بقيهء سرگذشت او را خواهيم آورد . ان شاء اللّه تعالى .