اندلس افتاد ، ابن الخطيب او را بركشيد و مشاور خود ساخت و رتبه و مقامش را در دولت فرا برد و سلطان را واداشت كه او را فرماندهى مجاهدين و غازيان زناته دهد . تا جانشين پسر عموهاى خود كه در اين راه صاحب آثارى بودند ، گردد . چون سلطان عبد العزيز در كار فرمانروايى خويش استقلال يافت و ابن الخطيب همواره ، به خشنودى او مىكوشيد ابن الاحمر را واداشت تا عبد الرحمان بن ابى يفلوسن و وزير او مسعود بن ماساى را بگيرد و به زندان كند - ابن الخطيب مكر خويش به كار داشت تا بالاخره سلطان محمد المخلوع اين كار به انجام رسانيد و آن دو را تا آن هنگام كه سلطان عبد العزيز بر سرير ملك بود محبوس بداشت . روابط سلطان محمد المخلوع و وزيرش ابن الخطيب تيره شد و با او دل بد كرد . ابن الخطيب نيز از او ببريد و در سال 772 به نزد سلطان عبد العزيز آمد . چون سوابق و وسايل اين اقدام از پيش مهيا كرده بود سلطان از او استقبال كرد و او را از خواص و مقربان خويش گردانيد . سلطان عبد العزيز از محمد بن الاحمر خواست كه زن و فرزند او نيز بفرستد و بدين گونه همهء زاد ورود او در زمرهء اتباع سلطان در آمدند . پس ، ميان سلطان عبد العزيز و محمد دشمنى سخت شد و ابن الخطيب او را به تصرف اندلس ترغيب كرد و قرار بر آن نهادند كه چون سلطان از تلمسان به مغرب باز گردد اين كار صورت عمل پذيرد . اين خبر به ابن الاحمر بردند . نزد سلطان هدايايى فرستاد كه همانند آن كس نشنيده بود . هر چيز گزين از امتعه و ظروف و استران راهوار و غلامان و كنيزان كه در اندلس يافته مىشد براى او گسيل داشت و رسولان او بيامدند و تسليم ابن الخطيب را خواستار شدند . سلطان از تسليم او سرباز زد . چون سلطان بمرد و وزير ، ابن غازى زمام امور به دست گرفت ، ابن الخطيب را در زمرهء خواص و مشاوران خود در آورد .
محمد بن الاحمر همچنانكه از سلطان عبد العزيز خواسته بود ، از او نيز خواست كه ابن الخطيب را تسليم او نمايد . ابو بكر بن غازى پاسخ درشت داد و رسولان او را باز پس فرستاد . ابن الاحمر نيز در حال عبد الرحمان بن ابى يفلوسن را آزاد كرد و به كشتى نشاند و در ساحل به ميان قبايل بطويه پياده نمود . عبد الرحمان به جبل الفتح رفت و با سپاهيان خود آن را تصرف كرد . آنگاه در ماه ذو القعدهء سال 774 با وزير خود مسعود بن ماساى در بطويه فرود آمد . قبايل بطويه به دو گرويدند و با او بيعت كردند كه تا پاى جان در راه نشر دعوت او پايدارى ورزند . اين خبر به وزير ابو بكر بن غازى رسيد ، پسر عم خود محمد بن عثمان را براى سد ثغور به سبته فرستاد . زيرا از تعرض ابن الاحمر بيمناك بود . خود نيز با سپاه و آلت و عدت از فاس حركت نمود . عبد الرحمان در بطويه بود . روزى چند با او نبرد كرد ولى شهر مقاومت مىورزيد . بناچار به تازى و از آنجا به فاس باز گرديد . امير عبد الرحمان تازى را بگرفت . وزير به فاس آمد و بر سرير فرمانروايى خويش نشست .
قصدش آن بود كه براى راندن دشمن باز گردد . ناگهان خبر يافت كه سلطان ابو العباس احمد بن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٧٩