تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
خود باز گشتند . عطية بن موسى از موالى ابو حمو بود كه به سلطان عبد العزيز پيوسته بود و با همهء زاد و رود و ياران و خواص خود به نزد او آمده بود . چون سلطان عبد العزيز درگذشت از قصر بيرون آمد و در شهر پنهان شد . و تا بنى مرين از لشكرگاه خود در خارج شهر بيرون رفتند او از نهانگاه خود بيرون آمد و مردم را به سرور خود ابو حمو دعوت نمود . متابعان ابو حمو از مردم شهر و جمعى از غوغاييان بر او گرد آمدند و خواص را به بيعت با ابو حمو وادار نمودند . در اين احوال ابراهيم بن ابى تاشفين با رحو بن منصور و قوم او - از عبيد اللّه - به تلمسان رسيدند ولى از سوى ايشان رانده شدند و بناچار به مغرب باز گرديدند . فرزندان يغمور ، اولياء بنى حمو - از بنى عبيد اللّه - خبر به ابو حمو بردند . ابو حمو در تيكورارين بود از آنجا به پسر خود ابو تاشفين كه در حى بنى عامر بود ، پيوست و به تلمسان شتافتند . ابو حمو با جماعاتى از بنى عبد الواد وارد تلمسان شدند و بقاياى بنى عبد الواد در هر جا كه بودند بر ايشان گرد آمدند . سلطان ابو حمد در ماه جمادى الاولاى سال 774 بر سرير ملك خويش استقرار يافت . جمعى از خواص را كه در هنگام دورى او از مستقر خويش راه غدر پيموده بودند بگرفت و بكشت . بار ديگر ملك و دولت بنى عبد الواد بر سر كار آمد . ابو حمو آنگاه بر سر مغراوه ، اولياء بنى مرين به شلف لشكر برد و پس از نبردى طولانى بر آنان غلبه يافت و در اين نبردها رحمون بن هارون كشته شد . دعوت بنى مرين از ضواحى مغرب اوسط و شهرهاى آن برافتاد و چنان كه پيش از اين گفتيم كار بر بنى عبد الواد قرار گرفت . خبر به ابو بكر بن غازى رسيد . آهنگ جنگ ابو حمو نمود ولى به سبب خروج امير عبد الرحمان در ناحيهء بطويه از عزم خود منصرف گرديد و به دو نپرداخت .

خبر از آمدن امير عبد الرحمان بن ابى يفلوسن از اندلس به مغرب و گرد آمدن قبايل بطويه بر او و قيام به دعوت او

محمد المخلوع بن الاحمر در ماه جمادى الاولاى سال 763 از رنده به ملك خود غرناطه باز گرديد . طاغيه دشمن او الرئيس را كه بر ضد او عصيان كرده بود به هنگامى كه از غرناطه به نزد او گريخته بود بكشت و اين به سبب عهدى بود كه با مخلوع بسته بود . محمد بر سرير فرمانروايى خويش استقرار يافت و كاتب او و كاتب پدرش محمد بن الخطيب نزد او باز گرديد . محمد او را بنواخت و وزارت داد و دست او در كارها گشاده گردانيد . ابن الخطيب نيز بر عقل و هوش او مستولى گرديد . اما ابن الخطيب همواره چشم به مغرب و سكونت در آنجا دوخته بود و در صدد آن بود كه اگر خلل در رياست او پديد آمد به آنجا گريزد و براى اين مقصود سوابق و وسايلى نزد ملوك آن طرف مهيا كرده بود . فرزندان سلطان ابو الحسن همه از پسر عموهاى خود ، يعنى فرزندان ابو على بيمناك بودند و مىترسيدند روزى زمام كار از دست ايشان بيرون كنند . چون امير عبد الرحمان به
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 378 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى