آنان بر سر كوهى بلند موضع گرفتند . وزير در خميس از وادى شلف مكان گزيد و همچنان او را در محاصره داشت و براى او از تلمسان پى در پى مدد مىرسيد و او به محاصره ادامه مىداد .
سلطان عبد العزيز بر ديگر مواطن و شهرها و اعمال مستولى شد و بر همهء آنها از سوى خود عاملى معين كرد . سراسر مغرب اوسط در قلمرو او قرار گرفت . چنان كه پيش از اين در قلمرو اسلاف او بود .
و الملك بيد اللّه يؤتيه من يشاء من عباده .
خبر از پريشانى اوضاع مغرب و بازگشت ابو زيان به تيطرى و حركت دادن عربها ابو حمو را به تلمسان تا آنگاه كه سلطان بر همه غلبه يافت و كار ملك استحكام پذيرفت
چون ابو حمو موسى بن يوسف ( دوم ) و احياء بنى عامر و اتباع او از واقعهء دوسن برهيدند به صحرا شدند و در سمت جنوب كوهستان راشد پيش راندند و از قلعههاى خويش دور افتادند . وزير ونزمار بن عريف همهء احيا و عرب را از زغبه و معقل باز گردانيد . چون سلطان ابو فارس عبد العزيز به تلمسان آمد عربها از او خواستند كه اقطاعاتى را كه ابو حمو به آنان واگذاشته بود به ايشان باز پس دهد . سلطان به سبب عظمت سلطنت و استبدادش در فرمانروايى اين خواهش نپذيرفت . آنان به خشم آمدند و اميد در آن بستند كه شايد روزى قدرت از دست رفته را به دست آرد و اين آرزو را برآورد . اما سپاه او شكست خورد و سلطان عبد العزيز چنان قدرتى يافت كه كس ايستادن در برابر آن نتوانست . اين امر سبب نوميدى آنان گرديد . رحو بن منصور بن يعقوب امير خراج - از بنى عبيد اللّه يكى از بطون معقل - خواست كه بر ضد سلطان خروج كند و بدان هنگام كه عربها به زمستانگاه مىرفتند ، به ابو حمو و احياء بنى عامر پيوست و ايشان را نيرو داد و به قتل و تاراج در بلاد رهبرى نمود پس به ممالك سلطان لشكر آوردند و در ماه رجب سال 772 پيكار در وجده را آغاز كردند . سپاه سلطان از تلمسان به دفع ايشان در حركت آمد . آنان به بطحاء باز گشتند و سراسر آن مواطن تاراج كردند . وزير با سپاه خود حملهاى كرد آنان از برابر او گريختند ، وزير از پى ايشان به درون صحرا رفت . در خلال اين احوال ياران حمزة بن على بن راشد نيز تن و توشى يافتند و لشكرگاه وزير را كه شلف را محاصره كرده بود مورد حمله قرار دادند و جمعش را پراكنده ساختند . بقاياى آن به بطحاء رسيدند . خبر پيروزى اينان به قبايل حصين رسيد . اينان از سلطان بيمناك بودند زيرا بدان اشتهار يافته بودند كه همواره با دولتها بر سر خلافاند و با كسانى كه بر ضد آنها خروج مىكنند همدستى مىنمايند . پس ابو زيان يكى از شورشگران خود را كه در احياء فرزندان يحيى بن على بن سباع - از دواوده - بود ، فرا خواندند . او بيامد و با او به ضواحى مديه راندند و سپاه سلطان را در آنجا مورد حمله قرار دادند . با اين حوادث مغرب اوسط در آتش فتنه و