با سپاهيان مسلمان خود به سرزمين مسيحيان داخل شد و بسى خونها ريخت و تاراجها كرد و دژها و شهرهايشان را چون ابِده و جيان و غير آنها را ويران ساخت و اين دو شهر ، از امهات بلاد ايشان بودند . سپس به غرناطه باز گرديد و جنگ و فتنه ميان پدرو و برادرش قمط همچنان باقى بود تا قمط بر او غلبه يافت و او را بكشت . در خلال اين فتنهها ثغور ايشان كه مجاور بلاد مسلمانان بود بىدفاع ماند و مسلمانان را هواى باز پس گرفتن جزيره كه تازه از تصرف مسلمانان خارج شده و به دست مسيحيان افتاده بود ، در سر آمد . فرمانرواى مغرب به كارهاى خود چون عصيان ابو الفضل پسر برادرش و عامر بن محمد مشغول بود از اين رو فرمانرواى اندلس او را پيام داد كه حاضر است كه لشكر خود بدان سو برد به شرطى كه همهء هزينهء اين لشكركشى را او بپردازد و به مال و ناوگان جنگى خود ياريش كند تا ثواب اين جهاد نصيب او گردد . او نيز اجابت كرد و بارها از اموال براى او فرستاد و ناوگان خود را كه در سبته بود فرمان داد كه به ياريش شتابد . ناوگان مغرب به سواحل جزيره در حركت آمد تا آن را محاصره كند . ابن الاحمر نيز با لشكريان مسلمان از پى برفت و آلات محاصره با خود ببرد . روزى چند پيكار كرد . مسيحيان يقين كردند كه كس به يارى ايشان نخواهد آمد و از پادشاهان خود مأيوس بودند ، از اين رو پيشنهاد صلح و تسليم دادند . سلطان اجابت كرد . مسيحيان شهر را به مسلمانان سپردند و شعائر و مراسم اسلام در آن بر پا گرديد و نشان كفر از آنجا برافتاد و خدا پاداش آن به كسانى كه از سر اخلاص جهاد كرده بودند عطا نمود . اين واقعه در سال 770 اتفاق افتاد . ابن الاحمر از سوى خود عاملى بر آن گماشت و پيوسته تحت تصرف او بود تا آنگاه كه از بيم استيلاى مسلمانان ويرانش كرد . در سالهاى 780 سراسر شهر را ويران كرد . از آن پس شهر از مردم خالى شد و آنچنان شد كه گويى پيش از اين در آنجا شهرى نبوده است . و البقاء للّه وحده .
خبر از حركت سلطان به تلمسان و غلبهاش بر آن و بر ديگر بلاد آن و فرار ابو حمو از آن
عربها معقل در صحراى مغرب وطن داشتند ، از سوس و درعة تا تافيلالت و ملويه وصا از آن ميان بنى منصور ، فرزندان حسين و احلاف به اطاعت بنى مرين اختصاص داشتند و فرمانبردار دولت ايشان بودند . چون بنى عبد الواد به دست ابو حمو ملك خويش يعنى تلمسان را به دست آوردند و در مغرب اختلافها پديد آمد ، عربهاى معقل شورش كردند و در آن نواحى فسادها كردند . چون دولت استقرار يافت ، آنان به بنى عبد الواد گرويدند و بنى عبد الواد ايشان را در اوطانشان اقطاعاتى داد .
اينان از زمان گرايش عبد اللّه بن مسلم عامل درعه به ابو حمو و وزارت او همچنان در آنجا مستقر بودند . از اين رو ميان ابو حمو و سلطان مغرب فتنهها و فسادها افتاده بود . ابو حمو در سال 766 به