تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
غازى داد و در پى ابو حمو و يارانش فرستاد . امور شوراى خود را نيز به ونزمار سپرد . در آخر ماه محرم از تلمسان حركت كرد . من در اين روزها در نزد ابو حمو بودم . چون از تلمسان بيرون آمد با او وداع كردم و به هنين رفتم تا از آنجا به اندلس روم . برخى از سخن‌چينان نزد سلطان عبد العز سعايت كردند كه من اموالى به اندلس مىبرم . از اين رو فوجى از سپاه خود را از پى من فرستاد و مرا گرفته نزد او بردند . پيش از آنكه به تلمسان داخل شود در وادى زيتون مرا احضار كرد و سخن پرسيد و دروغ سخن‌چينان آشكار شد . پس مرا آزاد كرد و بر من خلعت پوشيد و بر اسب نشاند . چون وزير از پى ابو حمو رفت . سلطان مرا فرا خواند و فرمود كه به ميان قبايل رياح بروم و آنان را به اطاعت او فراخوانم و از اطاعت ابو حمو و يارى رسانيدن به او باز دارم . من براى انجام اين امر حركت كردم و در بطحاء به وزير رسيدم و با او به وادى وراك از بلاد عطاف رفتم و در آنجا با او وداع كردم و از پى كار خود شدم . رياح را به فرمانبردارى سلطان دعوت كردم و آنان را از يارى رسانيدن به ابو حمو باز داشتم . ابو زيان از محل خويش در حصين بيرون آمد و به فرزندان محمد بن على بن سباع - از دواوده - پيوست . ابو حمو از مسيله به دوسن شد و در آنجا درنگ كرد . من از ميان دواوده بر وزير ، ونزمار ، فرود آمدم . اينان بودند كه سلطان را به حركت به تلمسان ترغيب كرده بودند . سپاه سلطان در دوسن به ابو حمو رسيدند او در لشكرگاه خود بود در ميان زناته و بنى عامر . وزير با تعبيهء كامل بود و اممى از زناته و عربهاى معقل و زغبه و رياح گرداگرد او بودند . لشكرگاه ابو حمو با همهء اموال كه در آنجا بود سراسر به تاراج رفت . همچنين اموال عربهايى كه با او بودند غارت شد . ابو حمو از معركه جان به در برد و خود را به مصاب افكند . پسرش و قومش كه در بيابان پراكنده شده بودند به دو پيوستند . وزير روزى چند در دوسن درنگ كرد . در آنجا تحف و هداياى اين مزنى به دو رسيد و به مغرب باز گرديد . در صحرا به قصور بنى عامر گذشت . همه را تاراج كرد و ساكنانش را به اقصاى بيابان تشنهء بى آب و گياه راند و در ماه ربيع الثانى به تلمسان وارد گرديد . من با وفد دواوده نزد سلطان رفتم . رئيس ايشان ابو الدينار على بن احمد بود . سلطان او را اكرام كرد و سوابق نعمت پدرش را رعايت كرد و بر او خلعت پوشيد و بر اسب نشاند . و همهء آن هيئت را خلعت داد . آنان به مواطن خود باز گشتند . سلطان عمال خود را به شهرها بفرستاد و پروردگان خود را به امارت نواحى برگماشت و با وزير خود عمر بن مسعود بن منديل بن حمامه افواجى از سپاه را به محاصرهء حمزة بن على بن راشد از خاندان ثابت بن منديل فرستاد . اين حمزة بن على در جو نعمت و حجر دولت ايشان پرورش يافته بود ولى مورد خشم واقع شد و به موطن اسلاف خود در بلاد مغراوه رفت و در كوهستان بنى بو سعيد فرود آمد . آنان پناهش دادند و با او تا سر حد مرگ بيعت كردند . سلطان وزير خود را به محاصرهء او فرستاد . وزير برفت و با آنان پيكار كرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 369 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى