تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
سر و روى جامه‌هاى ايشان به نجاست آغشته بودند و به انواع اهانت مىكردند و اين براى ديگران عبرت بود . چون مراسم عيد فطر به پايان آمد ، عامر را احضار كرد و گناهان او يك يك برشمرد . نامه‌اى به خط او بود به ابو حمو ، كه او را بر ضد سلطان تحريض كرده بود . عامر آن را تصديق كرد . سلطان فرمان شكنجه داد . نخست تازيانه زدند آن سان كه گوشت تنش به اطراف پراكنده مىشد . سپس او را زير چوب گرفتند تا همه اعضايش ورم كرد و در برابر فرماندهان لشكر بمرد . كنانى را نيز آوردند و با او چنين معامله كردند . تاشفين را نيز بردند و به ضرب نيزه كشتند . مبارك بن ابراهيم را نيز پس از مدت درازى از زندان بيرون آوردند و به آنان ملحق ساختند . لكل اجل كتاب . فضاى دولت از وجود منازعان صافى شد و سلطان براى حمله به تلمسان فراغت يافت و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از باز پس گرفتن الجزيره

گفتيم كه طاغيه الفونسو بر جزيرة الخضراء در سال 743 غلبه كرد و سپس در سال 751 جبل الفتح را گرفت و در حالى كه شهر را در محاصره داشت و كارش در اوج اعتلا بود به مرض طاعون بمرد . بعد از او پدر و به پادشاهى جليقيان رسيد و بر ديگر برادران دست تجاوز گشود . برادرش قمط كه پسر زن سوگلى پدرش به نام الريق همزه [ 1 ] بود نزد فرمانرواى برشلونه گريخت . او نيز پناهش داد و در حق او نيكيها نمود . از ديگر زعمايى كه به او پيوستند يكى مركش پسر خاله‌اش بود و جمعى ديگر از كنتها . پدر و پادشاه قشتاله نزد او كس فرستاد تا برادرش را به او تسليم كند ولى او نخواست كسى را كه پناه داده تسليم كند و از اين رو ميانشان خلاف افتاد . پدرو ، بسيارى از دژهاى صاحب بر شلونه را بستد و سپاهيانش سراسر اراضى او را زير پى سپردند و او بلنسيه پايتخت شرق اندلس را بارها محاصره نمود و لشكر به آنجا كشيد و دريا را از ناوگان خود پر كرد . تا آنگاه كه مسيحيان از فشار و كينه‌توزى او به جان آمدند و از گردش پراكنده شدند و قمط برادرش را فرا خواندند . او به قرطبه رفت و مردم اشبيليه بر پدرو بشوريدند و مسيحيان به برادر او روى آوردند . پدرو از ممالك خود بگريخت و به پادشاه فرنگان كه در آن سوى جليقيه در شمال آن بود ، يعنى فرمانرواى انگلطره موسوم به انفس غالس پيوست و در سال 767 به دادخواهى نزد او رفت . او نيز قوم خود گرد آورد و بر ممالك او مستولى شد . چون پادشاه انگلطره باز گرديد ، مسيحيان را با پدر و همان خصومت باقى ماند . قمط بر سراسر ممالك او مستولى شد . پدر و به سوى ثغور ممالك خود در مجاورت مرزهاى مسلمانان آمد و از ابن الاحمر يارى طلبيد . ابن الاحمر نيز منتظر اين فرصت بود و
هامش
[ ( 1 ) ] در چهار نسخه چنين است . من آن را الونر هزمهnamsuGronoelEمىخوانم .