اجازه يافت كه در خدمت سلطان باشد و در آن احوال سلطان را وسوسه كرد كه يحيى كه مىخواهد زمام كارها از او بستاند و بايد از او بر حذر باشد . همچنين به سلطان خبر داد كه يحيى بن ميمون قصد آن دارد كه فرمانروايى را به يكى از خويشاوندان او از آل عبد الحق منتقل كند و با سرداران مسيحى لشكر به توطئه نشسته است . قضا را وزير بيمار شد و از آمدن به مجلس سلطان باز ماند و مردم به عيادتش شتافتند . همچنين چند تن از سرداران مسيحيى بر در سراى او درنگ كردند . اين امر سبب وحشت سلطان شد و به سخنان علال يقين كرد . پس چند تن از حشم خود را فرستاد تا او را بگرفتند و به زندان بردند . روز ديگر او را از زندان بيرون آوردند و زير ضربات نيزه كشتند .
كسانى را از خويشاوندان و سرداران سپاه كه به توطئه متهم بودند بگرفتند و بكشتند ، تا عبرت ديگران شود . و الامر للّه .
خبر از حركت سلطان به سوى عامر بن محمد و پيكار او در جبله و پيروزيش
چون سلطان از كار ابو الفضل فراغت يافت ، منشور امارت مراكش را به على بن محمد بن اجانا ، يكى از پروردگان دولتشان داد و او را فرمان داد كه عامر بن محمد را در تنگنا نهد و به محاصره افكند تا وادار به اطاعتش سازد و خود به فاس برگشت و آهنگ حركت به تلمسان نمود . در خلال اين احوال كه سلطان به كار بسيج لشكر مشغول بود ، خبر آوردند كه على بن اجانا لشكر بر سر عامر بن محمد برده و چند روزى او را محاصره كرده است و عامر بن محمد به دفاع بيرون آمده و لشكر سلطان شكست خورده و على بن اجانا و بسيارى از سپاهيانش را گرفته و در بند كشيده است . سلطان به هم برآمد و عزم خود به جنگ با عامر جزم كرد . همهء بنى مرين و مردم مغرب را به لشكر فرا خواند و دست عطا بگشود و در خارج شهر لشكرگاه زد . و چون در بسيج لشكر مقصودش حاصل آمد ، وزارت خويش به ابو بكر بن غازى بن يحيى بن الكاس داد كه در او نشانههاى رياست و كفايت مىديد و مقام و مكانت او فرابرد . در سال 770 پاى در ركاب آورد و به مراكش داخل شد ، سپس به جنگ عامر بن محمد لشكر بيرون برد . عامر بن محمد ، يكى از اعيان آل عبد الحق ، از فرزندان ابو ثابت يعقوب [ 1 ] بن عبد اللّه را به نام تاشفين به فرمانروايى نشانده بود . على بن عمر بن ويغلان از شيوخ بنى ورتاجن ، بزرگ بنى مرين و صاحب شورا در ميان ايشان ، نيز به او پيوسته بود و سبب پشتگرمى او شده بود . همچنين بسيارى از سپاهيان كه از سلطان به سبب خشم و غضب و شدت او گريخته بودند و نيز كسانى كه به عامر اميد عطا و بخشش مىداشتند به نزد او رفته بودند در
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهBوM: ابو ثابت بن يعقوب .