تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
معين كردند . سلطان ابو عنان براى او هديه‌اى گرانبها از امتعهء مغرب فرستاد و زينى زرين و مرصع و اسبى راهوار از اسبان خود را . اين اسب چون به تلمسان رسيد بمرد و به جايى كه بايد نرسيد . هنگامى كه سلطان ابو عنان در گذشت ، برادرش مولا ابو سالم به طلب ملك پدر برخاست . ابو سالم به يارى مردم اندلس به سبب روابطى كه ميان ايشان و برادرش بود ، اميد بسته بود . جمعى از اهل مغرب او را دعوت كردند و برخى از ايشان نيز به نزد او به غرناطه رفتند . ابو سالم از رضوان اجازه خواست كه از دريا بگذرد و به مغرب رود ولى رضوان اجازه نداد . ابو سالم اين كينه در دل نگهداشت و به پادشاه قشتاله روى آورد و از او طلب كرد كه چند كشتى به او دهد تا به مغرب رود . پادشاه قشتاله شروطى پيشنهاد كرد ، ابو سالم نيز آن شروط بپذيرفت . پادشاه قشتاله با ناوگان خود او را به مراكش رسانيد . عامر بن محمد به سبب وضع خاصى كه داشت و سليمان بن داود - چنان كه گفتيم - او را محاصره كرده بود از قبول او امتناع كرد . ابو سالم بناچار باز گرديد . چون محاذى طنجه و بلاد غماره رسيد خود را به ميان غماره افكند و در صفيحه از بلاد ايشان فرود آمد و مردم از هر سو روى به دو نهادند و با او بيعت كردند . ابو سالم سبته و طنجه را بگرفت . سلطان ابو العباس بن ابى حفص صاحب قسنطينه بعد از رهايى از زندان در سبته به طنجه آمده بود و در آن روزها در آنجا بود . مولا ابو سالم او را به مصاحبت و دوستى خويش برگزيد و در همهء ايام غربت با او بود تا بر ملك خويش مستولى شد . ابو سالم در طنجه كه بود با حسن بن يوسف ورتاجنى و كاتب ديوان لشكر ابو الحسن على بن مسعود و شريف ابو القاسم تلمسانى ديدار كرد . منصور بن سليمان در كار ايشان به شك افتاده و آنان را متهم ساخته بود كه با حسن بن عمر ، كه در بلد الجديد بود در نهان رابطه دارند ، پس ايشان را از لشكرگاه خود به اندلس باز گردانيد اينان در طنجه با ابو سالم ديدار كردند و در تحت فرمان او در آمدند . ابو سالم ، حسن بن يوسف را به وزارت برگزيد و براى نگاشتن علامت خود ابو الحسن على بن مسعود را انتخاب كرد و شريف ابو القاسم تلمسانى را براى مجالست و منادمت و همراهى به هنگام سوارى . مردم ثغور اندلس به دعوت او برخاستند و تحياتن بن عمر صاحب جبل الفتح با همهء لشكر خود به نزد او آمد . پس از اندك زمانى دولت مولا ابو سالم پا گرفت و لشكرگاهش گسترش يافت . خبر به منصور بن سليمان كه در بلد الجديد شوريده بود ، رسيد . لشكرى به دفاع شهر مجهز ساخت و سردارى آن به دو برادر خود عيسى و طلحه داد و آنان را در قصر كتامه فرود آورد . ياران ابو سالم با او جنگيدند و منهزمش ساختند و او به كوه پناه برد . حسن بن عمر كه همچنان در شهر بود از پس بارو ابو سالم را از فرمانبردارى خويش آگاه كرد و وعده داد كه او را بر دار الملكش استيلا دهد . بعضى از پيروان ابو سالم مسعود بن رحو بن ماساى وزير منصور را واداشتند كه به ابو سالم گرايد . او نيز از منصور و پسرش على بيمناك شده بود . پس به ابو سالم گراييد و مردم از گرد منصور پراكنده