تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
و انكاد را گرفتند . مسعود بن رحو افواجى از سپاه خود را با جمعى از مشايخ و امراى بنى مرين به سردارى پسر عم خود عبو بن ماساى به جنگ آنان فرستاد . در خارج شهر و جده نبرد در گرفت . عربها حمله‌اى سخت كردند و لشكرگاه بنى مرين درهم ريخت و شكست در آنان افتاد آن سان كه مشايخ را نه جامه بر تن ماند و نه مركب زير پاى و بدين حال به وجده باز گشتند . بنى مرين كه در تلمسان بودند از ماجرا خبر يافتند . آنان از استبداد وزير و در پرده نهان داشتن سلطانشان كينه به دل داشتند و همواره چشم به راه حوادث بودند . با اين خبر به هم بر آمدند و برخى تا جان خويش برهانند به خارج شهر رفتند و در آنجا بر بيعت با يعيش بن على بن ابى زيان بن سلطان ابو يعقوب متفق شدند و با او بيعت كردند . اين خبر به وزير مسعود بن رحو رسيد . مسعود ، منصور بن سليمان را لايق اين امر مىدانست . اين بود كه او را فرا خواند و با آنكه منصور اكراه داشت با او بيعت كرد . رئيس بزرگ بنى الاحمر و سردار سپاه مسيحيان قمندور نيز با او بيعت كرد . مردم به دو روى نهادند و بزرگان بنى مرين خبر يافتند و از هر سو بيامدند و دست بيعت دادند و يعيش بن ابى زيان از پى كار خود رفت . به كشتى نشست و به اندلس رفت ، و كار بر منصور بن مسعود قرار گرفت بنى مرين نيز يك دل و يك زبان فرمانروايى او پذيرفتند . و رهسپار مغرب شدند . در راه جماعات عرب راه بر ايشان گرفتند ولى اينان عربها را تار و مار كردند و با غنايم بسيار شتابان راه مغرب در پيش گرفتند . در اواسط جمادى الاخر در سبو فرود آمدند . خبر به حسن بن عمر رسيد . لشكرگاهش در خارج شهر پريشان شد و سلطان را با ساز و برگ و تعبيه بيرون آورد و در خيمه‌هاى خود جاى داد . چون شب تاريك شد مردم از گرد او بپراكندند و نزد منصور بن سليمان آمدند . شب هنگام بر گرد خيمه‌هاى سلطان محمد السعيد بن ابو عنان شمعها و آتشها افروختند و موالى و جمعى از سپاهيان گرد آمدند و سلطان را سوار كرده به قصرش بردند و وى در بلد الجديد تحصن جست بامداد روز ديگر منصور بن سليمان با سپاه در حركت آمد و در بيست و دوم جمادى الاول به كدية العرائس فرود آمد . در آنجا در لشكرش اختلالى پديد آمد و بر او حمله‌هاى سخت شد . منصور آن روز را نيكو پايدارى نمود و كوشيد تا وسايل و آلات محاصره را فراهم سازد . از اطراف بلاد مغرب گروه گروه بيامدند و به او دست بيعت دادند . همچنين افواج سپاه بنى مرين كه در مراكش در كار محاصره عامر بن محمد الهنتاتى بودند با فرمانده خود سليمان بن داود بيامدند . منصور بن سليمان ، سليمان بن داود را به وزارت برگزيد . نيز عبد اللّه بن على وزير سلطان ابو عنان را از بند آزاد كرد و وزارت داد . و فرمان داد مولانا ابو العباس صاحب قسنطينه را نيز كه در سبته محبوس بود آزاد نمايند . منصور بن سليمان زندانها را بگشود و همهء زندانيان اهل بجايه و قسنطينه را كه از زمان استيلاى سلطان ابو عنان بر بلادشان ، در بند بودند آزاد نمود آنان به اوطان خويش باز گرديدند . آنگاه جنگ آغاز كرد و