مىآموخت . اما شايع شد كه او مسلمانان را تكفير مىكند و به سب على زبان مىگشايد . ابو يزيد خود بترسيد و به تقيوس رفت . ميان تقيوس و توزر درآمد و شد بود و واليان را از منكر نهى مىكرد سعايت كردند كه قصد خروج دارد . واليان قسطيليه آهنگ قتلش كردند . در سال 310 به حج رفت چون در طلبش بودند از نواحى طرابلس به تقيوس باز گرديد . چون عبيد اللّه [ 1 ] درگذشت ابو القاسم مردم قسطيليه را فرمان داد كه بگيرندش . ابو يزيد به مشرق رفت و فريضه حج به جاى آورد و به موطن خويش باز گرديد و در سال 325 نهانى وارد توزر شد .
ابن فرقان نزد والى توزر سعايت كرد والى او را گرفت و در بند نمود . در اين هنگام پيشتازان زناته وارد شهر شدند . ابو عمار اعمى سركرده نكاريان كه چنان كه معلوم شده عبد الحميد نام داشت به شهر در آمد . ابو عمار از كسانى بود كه ابو يزيد از او آيين خوارج را آموخته بود . اينان از والى طلب كردند كه او را آزاد كند . والى بهانه آورد كه او را به سبب نپرداختن خراج زندانى كرده است اينان با يزيد و فضل پسران ابو يزيد همدست شدند و آهنگ زندان كردند و نگهبانان را كشتند و ابو يزيد را بيرون آوردند . ابو يزيد به شهر واركلا رفت و يك سال در آنجا بماند و به كوهستان اوراس ، نزد بنى برزال در مواطنشان در كوههاى جنوبى مسيله و نيز نزد بنى زنداك بن مغراوه آمد و شد داشت تا همه دعوتش را اجابت كردند سپس در اوراس مقام گرفت . ابو عمار اعمى با دوازده تن به همراه او بود . اينان بر نكاريان در نوالات فرود آمدند . ديگر خوارج نيز بر او گرد آمدند .
ابو عمار از ايشان براى او بيعت گرفت شرط بيعت آن بود كه با شيعه نبرد كنند و هر چه غنايم و اسيران به دست مىآورند خود تصرف كنند همچنين اگر بر مهديه و قيروان غلبه يافتند كار به شورا باشد . اين واقعه در سال 331 اتفاق افتاد .
ابو يزيد با ياران خود مترصد غيبت فرمانرواى باغايه بودند . چون براى كارى از شهر خارج شد اينان بيامدند و در سال 332 برخى دژها را تاراج كردند و بدين گونه دستهاى بربرها به فتنه بيالود ابو يزيد ياران خويش به باغايه آورد ولى او و يارانش منهزم شدند و به كوه پناه بردند . صاحب باغايه لشكر بر سرشان كشيد ولى اين بار خود به هزيمت شد و به شهر باز گرديد و ابو يزيد شهر را محاصره كرد . ابو القاسم القائم قبايل كتامه را فرمان داد كه به يارى كنون ، صاحب باغايه ، روند . از اطراف لشكرها به ياريش آمدند . ابو يزيد و يارانش بر ايشان شبيخون زدند و تار و مارشان ساختند ولى شهر باغايه به مقاومت پرداخت . ابو يزيد به بربرهايى كه در اطراف قسطيليه بودند از بنى واسين و غير ايشان نامه نوشت . پس توزر را در حال محاصره كردند . ابو يزيد به تبسه راند و به صلح داخل شد سپس به همين نحو بجايه را نيز بگرفت و آنگاه مرماجنه را در تصرف آورد .
هامش
[ ( 1 ) ] در سه نسخهء ديگر : عبد اللّه .