تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ابو محمد بن تافراكين از او روى گردان شد ، سلطان را عزم جزم شد كه به افريقيه رود . زيرا ابو محمد بن تافراكين او را به تصرف ملك موحدين تحريض مىكرد . در اين احوال خبر رسيد كه ابو حفص عمر برادر خود احمد را كه مقام ولايت‌عهدى داشت كشته است . احمد به نامه‌اى از پدر استناد مىكرد كه سلطان در آن نامه به خط خود به جانشينى او تصريح كرده بود . سلطان چون اين خبرها شنيد بر عمر به خشم آمد كه هم عهد و فرمان پدر تباه كرده بود و هم خون برادر به ناحق ريخته بود . از ديگر سو پدرشان هنگامى كه حاجب ابو القاسم بن عتو را به سفارت نزد سلطان فرستاده بود ، نسخهء فرمان ولايت‌عهدى پسر را به نظر سلطان رسانيده بود و سلطان به خط خود در كنار آن موافقت خويش اعلام داشته بود و اكنون عمر خط سلطان را نيز بردريده بود . سلطان بدين سببها عزم حركت افريقيه نمود . خالد بن حمزة بن عمر به او پيوست و سلطان در شتاب خويش بيفزود . نخست باب عطا بگشود و مردم را به حركت به سوى افريقيه برانگيخت و نقايص ايشان بر طرف ساخت . صاحب بجايه مولا ابو عبد اللّه نوادهء مولانا سلطان ابو يحيى پس از مرگ جدش نزد سلطان ابو الحسن آمد و از سوى پدر رسالت بگزارد و از او خواست كه فرمانروايى او را تأييد كند . چون از او مايوس شد و يقين كرد كه خود عزم افريقيه دارد ، اجازت خواست كه به مكان خويش باز گردد سلطان اجازت فرمود و او رهسپار بجايه شد . چون سلطان مراسم عيد قربان سال 747 به جاى آورد ، پسر خود امير ابو عنان را بر مغرب اوسط امارت داد و منشور نظر در همهء كارها اعطا كرد و جمع‌آورى خراج به او تفويض نمود و آهنگ افريقيه نمود . خالد بن حمزه امير بدويان نيز همراه او بود . چون به وهران در آمد با رسولان قسطيليه و بلاد جريد ديدار كرد . رياست آنان با احمد بن مكى امير جريد و معاون برادرش عبد الملك در امارت قابس و يحيى بن محمد بن يملول امير توزر بود كه پس از خروج وليعهد امير ابو العباس از توزر و هلاكت او در تونس وى به جاى او رفته بود و نيز احمد بن عمر بن العابد رئيس نفطه بود . اينان نيز پس از هلاكت وليعهد به تونس باز گشته بودند . سلطان ابو الحسن اين رؤسا را در وهران در ميان جمعى از بزرگان بلادشان ديدار كرد . آنان بيعت خويش عرضه داشتند و حق فرمانبردارى از او را ادا نمودند . محمد بن ثابت امير طرابلس در پيوستن به او درنگ كرد و بيعت خود به وسيلهء ايشان به عرض رسانيد . سلطان اين گروه رسولان را به اكرام در آورد و هر يك را منشور امارت شهرى كه در آنجا بو ارزانى داشت و به مقر فرمانروايى خويش باز گردانيد . احمد بن مكى را به همراهى خويش برگزيد و بشتاب رهسپار شد . چون به ميان قبايل بنى حسن از اعمال بجايه رسيد ، منصور بن مزنى امير بسكره و بلاد زاب با هيئتى از مردم وطنش يعقوب بن على بن احمد سرور دواوده و امير بدويان در ضاحيهء بجايه و قسنطينه به نزد او آمدند . سلطان ايشان را نيز به بر و احسان خويش سرفراز ساخت و گفت در ساقهء لشكر حركت كنند . پيشاپيش سردار خود
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 302 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى