تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
حمو بن يحيى العشرى از پروردگان و بر كشيدگان پدرش را بفرستاد . چون در بيرون شهر بجايه لشكرگاه زد مولا ابو عبد اللّه مقاومت ورزيد ولى مردم شهر از بيم سلطان و نيز به سبب رغبتى كه به او داشتند با مقاومت او مخالفت ورزيدند و از گرد او پراكنده شدند و مشايخشان و قضات و اهل شورا به مجلس سلطان در آمدند . مقدم بر همه حاجب ابو عبد اللّه فارح غلام ابن سيد الناس به نزد سلطان آمد و فرمانبردارى خويش اعلام داشت . سلطان ابو الحسن همچنان برفت تا علمهاى او مشرف بر شهر شد . مولا . ابو عبد اللّه به ديدار او مبادرت ورزيد و با سلطان در خارج شهر ديدار كرد و از درنگى كه در ديدار او داشته است معذرت خواست . سلطان عذر او بپذيرفت و در حق او نيكى كرد و او را چون فرزندى عزيز داشت و كوميه از ضواحى هنين را به او اقطاع داد و در تلمسان برايش راتبه‌اى ترتيب داد و او را به مصاحبت پسرش ابو عنان صاحب مغرب فرستاد و در باب او سفارشها نمود . و سپس به بجايه داخل شد و از مردم رفع ستم كرد و در باج و خراج تخفيف داد و به احوال ثغور نگريست و رخنه‌ها بربست و محمد بن الثوار را امارت ثغور داد . اين محمد بن الثوار از طبقهء وزرا و خود نامزد وزارت بود . پادگان بنى مرين و كاتب خراج درگاه خود بركات بن حسون بن البواق را نيز در خدمت او نهاد . سلطان از آنجا راهى قسنطينه شد و در آنجا فرود آمد . امير قسنطينه ابو زيد ، نوادهء مولانا سلطان ابو يحيى و برادرانش ابو العباس احمد و ابو يحيى زكريا و ديگر برادران به خدمت آمدند و بيعت كردند و از آنچه در قلمروشان بود به يك سو شدند . سلطان به جاى آن نواحى بندرومه از اعمال تلمسان را به ايشان داد و مولا ابو زيد را امارت آن داد و او را رياست بر برادران ديگر ، در جمع‌آورى خراج داد . سلطان به شهر درآمد و منشور امارت آن به محمد بن عباس داد و عباس بن عمر را با قوم او بنى عسكر در نزد محمد بن عثمان نهاد و اقطاعات دواوده را به ايشان داد . در آنجا عمر بن حمزه سرور كعوب و امير بدويان به سبب پيمانى كه با او داشت به نزدش آمد و در ركاب او قرار گرفت و او را از حركت سلطان عمر فرزند مولاى ما ابو يحيى از تونس خبر داد . سلطان ابو حفص عمر با گروهى از فرزندان مهلهل - از كعوب - كه بر او گرد آمده بودند روى به سوى قابس نهاده بود . عمر بن حمزه سلطان ابو الحسن را تحريض مىكرد كه پيش از رسيدن عمر بن ابى يحيى به طرابلس راه بر او بربندد . سلطان ابو الحسن حمو بن يحيى العشرى سردار خود را با لشكرى از بنى مرين به سوى او فرستاد . اينان در پى سلطان ابو حفص روان شدند . سلطان ابو الحسن در قسنطينه درنگ كرد . در ناحيهء جعاب سپاه خود را عرض داد و يوسف بن مزنى را به سوى قلمروش در زاب پس از آنكه او را خلعت داده ، گسيل داشت . سپس مولا ابو الفضل فرزند مولانا سلطان ابو يحيى ابو بكر را به مقر فرمانرواييش بونه فرستاد و صندوقهاى او از جوايز و خلعتهاى نفيس بينباشت و روان نمود آنگاه خود از پس آنها نهضت فرمود . حمو بن يحيى با چادرنشينان احياء فرزندان ابى الليل شتابيدند و در مباركه از نواحى قابس به امير