عبد الواحد بر تلمسان مستولى شد و منشور امارت تلمسان را به يغمراسن داد و فرمانروايى يغمراسن بر تلمسان بر دوام بماند و بنى حفض با بنى مرين نيز سوابقى داشتند ، زيرا بنى مرين هم در آغاز فرمانروايى خود به نام امير ابو زكريا خطبه مىخواندند و بر هر شهر كه غلبه مىيافتند بيعت مردم آن نزد ايشان مىفرستاند ، چون : مكناسه و قصر و مراكش . سپس از عهد [ ابو عبد اللّه محمد ] الستنصر و ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق آن بلاد خاص او شد . بنى مرين نزد صاحب مراكش مدد و هدايا و تحف مىفرستادند . و ما از سفارتى كه در سال 665 ميان آن دو واقع شد سخن گفتيم . بدين معنى كه يعقوب بن عبد الحق عامر بن ادريس و عبد اللّه بن كندوز و محمد الكنانى را نزد المستنصر موحدى فرستاد و المستنصر نيز در سال 667 بزرگ موحدين يحيى بن صالح الهنتاتى را در ميان گروهى از مشايخ موحدين با هديهاى گرانبها نزد او روان داشت . سپس در سال 677 پسر المستنصر [ يعنى ابو زكريا يحيى ] الواثق ، قاضى بجايه ابو العباس احمد الغمارى را با هدايايى گران [ نزد سلطان ابو يوسف يعقوب ] فرستاد . و اين حال بر دوام بود تا كار آل ابو حفص به انقراض انجاميد . و امير ابو زكريا بن امير ابو اسحاق بن يحيى بن عبد الواحد از آشيانهء خود جدا شده به لانهء عثمان بن يغمراسن افتاد . پس در سال 633 به بجايه راند و بر آن مستولى گرديد و قسنطينه و بونه را نيز به آن بيفزود و در قلمرو ملك خويش آورد و چون عثمان بن يغمراسن به دعوت عم او ابو حفص فرمانرواى تونس تمسك داشت ، فرار ابو زكريا و رفتنش به بجايه و گرفتن قسنطينه و بونه بر او گران آمد و او را ملامت كرد و اين حال همچنان ببود . چون سلطان يوسف بن يعقوب تلمسان را محاصره كرد و قلمروش در آن سرزمين گسترش يافت ، و سپاهيان خويش براى تصرف شهرها و نواحى بفرستاد موحدين بر اوطان خويش بترسيدند . امير ابو زكريا در حوالى اندلس بود و از حوزهء فرمانروايى خويش حمايت مىكرد . در اين حال راشد بن محمد كه از سلطان ابو يعقوب جدا شده بود به نزدش رفت . طلايهء سپاهيان بنى مرين در پى او ، در آن نواحى آشكار شدند . در سال 699 سپاه موحدين به سوى ايشان رفت ، و در ناحيهء جبل زاب نبرد در گرفت . لشكر موحدين شكست خورد و جمع كثيرى از ايشان كشته شدند . چنان كه سالها استخوانهايشان در ميدان نبرد مانده بود .
امير ابو زكريا به بجايه رفت و در آنجا پناه گرفت و پس از چندى در آغاز سال 700 بمرد .
اين امر با اختلافى كه ميان او و عثمان بن سباع بن يحيى بن دريد بن مسعود البلط امير دواوده بود مقارن افتاد . عثمان بن سباع ، در اواخر سال 701 نزد سلطان ابو يعقوب آمد و او را به تصرف بجايه ترغيب كرد و خواست كه در كار خود شتاب كند . سلطان برادر خود ابو يحيى را كه سرگرم نبرد با مغراوه و مليكش و ثعالبه بود فرمان داد كه به قلمرو موحدين نهضت كند . عثمان بن سباع و قومش
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٥٠