تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
اين احوال سرگرم امر محاصرهء تلمسان بود و جز در بعضى از روزها به جنگ نمىپرداخت اين جنگها از چهار يا پنج بار تجاوزى نكرد ولى در عوض راه آمد و شد سخت بربست چنان كه از آن بارو خيال را نيز ياراى گذشتن نبود و هيچ خوردنى از هيچ جا راه به شهر نداشت . تا چنان كه خواهيم گفت پس از صد ماه بمرد . در همانجا كه خيمه‌هاى لشكرگاه برافراشته بود براى سكونت خويش قصرى بنا كرد و براى نماز مصلايى ساخت و گرداگرد آن بارو كشيد و مردم خود را به ساختن بناها فرمان داد . در آنجا سرايهاى پهناور و قصرهاى زيبا ساختند و بستانسراها احداث كردند و آب به آنجا آوردند . سپس بر گرد بارو نيز ديواره‌اى بر آورد و آنجا را در سال 702 به شهرى تبديل نمود كه خود يكى از بزرگترين شهرها شد . با گستره‌اى پهناور و خانه‌هاى بسيار و بازارهاى رايج و حمامها و كاروانسراها و بيمارستانها و مسجد جامع با مناره‌اى بلند كه از بزرگترين و پرجمعيت‌ترين مساجد آن بلاد بود . آن شهر را المنصوره ناميد . بازرگانان كالاهاى خود به آنجا آوردند . المنصوره يكى از شهرهاى مغرب شد ولى چون ابو يعقوب بمرد و لشكريانش از آنجا رفتند . خاندان يغمراسن آن را ويران ساختند . و اللّه غالب على امره .

خبر از فتح بلاد مغرب و حوادث همراه با آن

چون سلطان تلمسان را محاصره نمود و بر ضواحى بلاد بنى عبد الواد غلبه يافت و شهرهايشان را گشود هواى تصرف بلاد مغراوه و بنى توجين و در سرش افتاد . ثابت بن منديل در سال 694 در فاس مستقر فرمانروايى سلطان ابو يعقوب ، به نزد او آمد . سلطان نوادهء او را به زنى گرفت . ثابت بن منديل در همانجا در گذشت و سلطان در سال 696 با نوادهء او زناشويى كرد . پيش از اين نيز به اين واقعه اشارت كرديم . چون سلطان بر اعمال بنى عبد الواد مستولى شد ، لشكر خود را به مغراوه فرستاد و على بن محمد الخيرى از بزرگان بنى ورتاجن را بر آن لشكر فرماندهى داد . اينان برفتند و بر ضواحى مسلط شدند و قبايل مغراوه را به سر كوهها راندند . راشد بن محمد بن ثابت بن منديل . برادر زن سلطان به مليانه پناه برد . لشكر بر سر او فرستادند و در سال 699 او را امان داده بياوردند و نزد سلطان فرستادند . سلطان او را گرامى داشت و به سبب خويشاوندى كه با او داشت در دستگاه خويش مكانت داد . سپس شهرهاى تنس و مازونه و شرشال را گرفتند . زيرى بن حماد كه در برشك عصيان كرده بود دست اطاعت داد و نزد سلطان آمد كه با او بيعت كند : سپاه سلطان ابو يعقوب بر همهء ضواحى شلف مستولى شد . مغراوه نيز گردن به فرمان سلطان ابو يعقوب نهاده سلطان امارت بر ايشان و همهء بلادشان را به عمر بن و يغرن بن منديل داد . از آنجا كه راشد بن محمد خود را سزاوار اين مقام مىدانست به مخالفت برخاست ، و چون خواهرش سوگلى حرم سلطان بود با عمر بن و يغرن در