امارت قومش به رقابت پرداخت و به كوههاى متيجه رفت و در آنجا بر عمال و عساكر سلطان حمله آورد . افراد قومش نيز گرد او را گرفتند . با مردم مازونه نيز در نهان رابطه برقرار كرد و بر سلطان خروج كردند و در ماه ربيع الاول بعد از سال هفتصد او را بر خود فرمانروايى دادند . سپس عمر بن و يغرن از و از مور بر لشكرگاه او شبيخون زد و او را بكشت و در لشكرگاه قتل و تاراج به راه انداخت . خبر به سلطان رسيد . و سپاه بنى مرين در حركت آورد و على بن الحسن بن ابى الطلاق را بر قومش بنى عسكر و على بن محمد الخيرى را بر قومش ورتاجن فرماندهى داد . و گفت در كارها با يك ديگر مشورت كنند و در اين شورا على الحسانى از پروردگان و بر كشيدگان دولتش و ابو بكر بن ابراهيم بن عبد القوى از رجال بنى توجين را شريك گردانيد . همچنين محمد بن عمر بن منديل را بر مغراوه امارت داد و در شورا با آنان انباز كرد . اينان به سوى راشد در حركت آمدند . چون راشد ديد كه لشكر سلطان به سوى او در حركت آمده است با پيروان مغراوى خويش به پناهگاه خود در ميان بنى بو سعيد پيوست . راشد ، على و حمو پسران عم خود يحيى بن ثابت را در مازونه فرود آورد و آنان را به ضبط شهر وصيت كرد و خود بر سر كوه مشرف بر آنان جاى گرفت .
سپاه سلطان به بلاد مغراوه آمد و بر اراضى آن دست يافت و در مازونه فرود آمد و بر در شهر لشكرگاه بر پاى كردند و شهر را سخت در محاصره آوردند . على و قومش بناگاه بر لشكرگاه بنى شرين شبيخون زدند . اين واقعه در سال 701 بود ، لشكرگاه در هم ريخت و على بن محمد الخيرى گرفتار آمد . و چون پايدارى ورزيدند بار ديگر لشكرگاه به حال خود باز آمد و محاصره از سر گرفته شد . حمد بن يحيى تسليم حكم سلطان شد . او را نزد سلطان فرستادند . سلطان فرمان داد به زندانش برند . على نيز بدون آنكه عهد و امانى نهاده باشد تسليم گرديد . او را نزد سلطان بردند ، سلطان با او به اكرام و نيكى روبرو شد و قصدش آن بود كه راشد را در كمينگاهش دلجويى كند .
سلطان مازونه را در سال 703 به جنگ بستد . جمع زيادى كشته شدند و سرهايشان را به آستان سلطان فرستادند فرمان داد براى ترساندن مردم سرها را در خندق شهر محصور بيندازند .
چون سلطان برادر خود ابو يحيى را بر بلاد شرقى امارت داد و براى استيلا بر آن سرزمينها گسيل داشت ، به جنگ راشد كه در ميان بنى بو سعيد بود ، روان شد . شبى راشد به لشكرگاهشان شبيخون زد ، لشكرگاه پراكنده شد و جمعى از بنى مرين كشته شدند . سلطان به خشم آمد و فرمان داد على و حمو پسران عمش يحيى را و همهء كسانى را كه با آنان بودند به قتل رسانند . پس آنان را بر دارها كردند وزير باران تير گرفتند . راشد بعد از آن از آنجا كه پناه گرفته بود فرود آمد و به متيجه شد . عمش منيف بن ثابت و جمعى از اوباش مغراوه به دو پيوستند . ديگران نيز بر اميرشان محمد بن عمر بن منديل - كه سلطان بر آنان امارت داده بود - گرد آمدند . پس شورشگران ثعالبه و مليكش بر راشد و منيف گرد آمدند . امير ابو يحيى بار ديگر با لشكر خود به سر آنان تاخت و با
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٤٨