تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
بيامد تاوريرت رسيد . آنجا مرز قلمرو بنى مرين و بنى عبد الواد بود . در يك سمت آن عامل سلطان ابو يعقوب بود و در سمت ديگرش عامل عثمان بن يغمراسن . سلطان عامل يغمراسن را طرد كرد و در آنجا دژى ساخت كه تا اين عهد بر جاى است . خود نظارت بر بنا را به عهده گرفت و هر صبح و شام به كارگران سركشى مىنمود . بناى دژ در ماه رمضان همان سال به پايان آمد و به مثابه ثغر مملكت او شد . سلطان بنى عسكر را به نگهبانى آن برگماشت و برادر خود ابو يحيى بن يعقوب را بر آنان امارت داد و خود به پايتخت باز گرديد . سلطان ابو يعقوب يوسف در سال 695 به غزاى تلمسان لشكر بيرون آورد و بر وجده گذشت و باروهاى آن ويران كرد و بر مسيفه و زعاره غلبه يافت و به ندرومه رسيد . چهل روز آنجا را در محاصره داشت و در زير سنگهاى منجيق مىكوبيد و چون كارش به جايى نرسيد روز دوم بعد از عيد فطر از آنجا برفت . سلطان ابو يعقوب يوسف در سال 696 بار ديگر رهسپار غزاى تلمسان شد . عثمان بن يغمراسن به دفاع بيرون آمد . سلطان ابو يعقوب او را منهزم ساخت به درون شهر فرارى داد و خود بر در شهر فرود آمد و خلقى از مردم شهر را كشت و روزى چند تلمسان را محاصره نمود - سپس از محاصره دست برداشت و راهى مغرب شد مراسم عيد قربان همان سال را در تازى به جاى آورد و در آنجا با نوادهء ثابت بن منديل زناشويى نمود . پيش از هلاكت جدش در سال 696 كه در بحيرة الزيتون بيرون فاس به قتل رسيده بود او را به عقد خويش در آورده بود يكى از بنى ورتاجن به انتقام قتل يكى از افراد قوم خود او را كشته بود . سلطان قاتل او را در عوض بكشت و نواده‌اش را به زنى گرفت و فرمان داد در تازى قصرى بنا كنند سپس در آغاز سال 697 به فاس باز گرديد . آنگاه به مكناسه رفت و از آنجا به فاس آمد و در ماه جمادى الاول باز هم به غزاى تلمسان شد و بر وجده گذشت . فرمود تا آن شهر آبادان سازند و باروهايش را تعمير كنند و در آنجا قصبه‌اى و سرايى براى سكونت و مسجدى بنا كنند و به تلمسان شد . در خارج شهر فرود آمد . سپاهيانش چون هاله گرداگرد شهر را گرفتند . و براى تيراندازى به آن كمانى دور برد نصب كرد . اين كمان هيكلى عظيم داشت و به قوس الزيار [ 1 ] معروف است صنعتگران و مهندسان آن را ساخته بودند و براى حمل آن به يازده استر نياز بود . چون تلمسان مقاومت ورزيد در آغاز سال 698 از محاصره دست بداشت . در راه بر وجده گذشت . افواجى از بنى عسكر را تحت نظر برادرش ابو يحيى بن يعقوب آن سان كه در تاوريرت بودند در آنجا قرار داد و فرمان داد به اطراف قلمرو يغمراسن حمله كنند و راهها را ناامن سازند . مردم از يارى يغمراسن مأيوس شده بودند . از اين رو نزد امير ابو يحيى بن يعقوب رسولان فرستادند و از او براى خود و قومشان امان خواستند . البته بدان شرط كه رياست شهر با خود
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىBوC: الديان .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 245 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى