تا آنگاه كه سپاه پدرش تحت فرمان ميمون بن ودران [ 1 ] الجشمى ، سپس تحت فرمان زيكن بن تا ميمونت بر سر ايشان آمد بارها ابن لشكر كشى تكرار شد تا عاقبت در يرزيكن [ 2 ] در سال 699 سركوبشان كرد . الزليخى مورخ دولت ايشان گويد كه خروج ابو عامر در كوههاى غماره در سال 694 بود و كشتن فرزندان امير ابو يحيى سال بعد از آن يعنى در 695 بعد از آن بود . همچنانكه ذكر كرديم و خدا داناتر است . همواره چنين مىكرد تا به دست بنى سعيد در سال 698 در جبال غماره به هلاكت رسيد و پيكرش را به فاس بردند و در باب الفتوح كه گورگاه قومشان بود به خاك سپردند . از او دو پسر باقى ماند كه در كفالت جدشان سلطان ابو يعقوب قرار گرفتند و بعد از جدشان جانشين او شدند .
خبر از جنگهاى سلطان ابو يعقوب در تلمسان
عثمان بن يغمراسن پس از آنكه سلطان در سال 689 به سبب آمدن طاغيه شانچو و ابن الاحمر به جنگ او ، او را رها كرد و برفت . توجهش به آن دو جلب شد و اين البريدى از پروردگان دولت خود را در سال 692 به نزد شانچو فرستاد . شانچو او را با الريكريكن ، رسولى از بزرگان قوم خود ، باز گردانيد . عثمان بن يغمراسن نيز الحاج مسعود از رجال حاشيهء خود را به نزد شانچو فرستاد و دست دوستى به او داد . بدين اميد كه از او دفع شرى خواهد كرد . سلطان ابو يعقوب اين كينه در دل نگهداشت تا از كار اندلس فراغت يافت . شانچو در سال 693 پس از يازده سال فرمانروايى بمرد و سلطان براى نگريستن در اوضاع اندلس در سال 694 به طنجه رفت . سلطان ابن الاحمر به به نزد او آمد و در طنجه با او ديدار كرد چون ديد كه هواى فتنهگرى در سر ندارد با او پيمان دوستى بست .
سلطان همهء ثغورى را كه از آن او بود به ابن الاحمر واگذشت و خود عازم نبرد تلمسان گرديد . در اين هنگام ثابت بن منديل مغراوى به نزد او آمد و از عثمان بن يغمراسن شكايت كرد و از سلطان خواست او را يارى دهد سلطان بپذيرفت و پناهش داد .
در سال 692 و سالهاى بعد از آن مردم گرفتار قحط شده بودند . قحطى سبب ناتوانى آنها گشته بود . تا آنگاه كه خداوند بر بندگان خويش ترحم كرد و نعمت خويش بر ايشان روان ساخت تا به تن و توش خويش باز آمدند زندگىشان نيكو شد . در سال 694 ثابت بن منديل امير مغراوه نزد سلطان آمد و از او خواست در برابر عثمان بن يغمراسن يارىاش كند . سلطان از بزرگان قوم خود موسى بن ابى حمو را به تلمسان فرستاد تا او را شفاعت كند ولى عثمان بن يغمراسن با رسول او رفتار ناهنجار در پيش گرفت و سخنان درشت گفت . در سال 694 سلطان آهنگ غزاى او نمود و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: ودرار .
[ ( 2 ) ] در نسخهB: برزكين و درM: يرذيكن .